بیکاری این روزها

یه روز گرم تابستونی باشه, تعطیل هم باشی, غذا هم از روز قبل بخاطر داشتن مهمان اضافه اومده باشه ,حوصله کار خونه هم نداشته باشی ,نتیچه این میشه که میشینی پای سریالهای تلویزیونی یکی بعد از دیگری. چه مزه ای میده خونه دار بودن و تنبلی....

مدتها بود اینقدر بیخیال نبودم بیخیال اینکه تعطیلی داره تموم میشه. هنوز دکترچشم پزشک و چک آپ دندونپزشکی رو نرفتم. مثل اینکه روزای کاری ,که سرآدم شلوغتره بازدهی آدم بیشتره. تازه باید وسایل سفر رو هم آماده کنم. بیخیال آرایشگاه هم شدم هوا گرمه ,همون بهتر موها رو دم اسبی کنم. امروز کارمفیدم این بود که مربای یه نوع تمشک درست کردم که عکسش اون پائینه. نمیدونم به فارسی اسمش چی میشه. تازه شربت هم ازش گرفتم. وای ترش وشیرین همونی که دوست دارم. البته مرباش یه کم له شد چون میخواستم شربت هم درست کنم .  


Image and video hosting by TinyPic


امروز ساعت 11 صبح یهو یادم افتاد یه کوله پشتی واسه مسافرت میخوام و چندروزی بیشتر وقت ندارم از اونجا که دوست ندارم لحظه آخر کارام رو بکنم زود خونه رو جمع وجور کردم چند تا تخم مرغ آبپز کردم و با گوجه و خیارشور چند تا ساندویچ درست کردم یه زیر انداز هم گذاشتم تو کوله و یه فلاکس قهوه درست کردم و با چند تا شیرینی که از روز قبل مونده بود با دختری و با کلی زود باش زود باش راهی خرید شدیم .برنامه رو اینطور ریختم که بعد از خرید کوله یه سری بزنیم  به پارک شهر که این روزا جون میده واسه پیک نیک. 

خدا روشکر سریع یه کوله پیدا کردم که بعدها دختری هم ازش بتونه استفاده کنه. یه چیزی که جالبه انتخابهای من همیشه از دختری جوانانه تره. هرکدوم رو که برمیداشتم یه نگاهی بهش میکردم ببینم اونم تایید میکنه یانه. بلاخره بین دوتا کوله که یکیش یه کم جینگولی تربود خوشگله رو انتخاب کرد ومن خیالم راحت شد. دوست دارم شادی رو نه در چهره بلکه در لباساشم ببینم. شاید هم بخاطر اینه که خودم و همسن وسالام هیچ وقت جوونی نکردیم و نتونستیم رنگ شاد بپوشیم حالا میخوام تلافی کنم و با دخترم انتقام دوران خودم رو بگیرم.انتقام روزایی که واسه چند تار مو روزمون به خشم و تلافی هدر میرفت....


بعضی آدمها تو زندگی می خزند, محافظه کارن و فرصت طلب. کاری خلاف دیگران انجام نمیدن, با اینکه دوست دارند !

بعضی ها به مرحله گام زدن رسیده اند  محافظه کارن ولی فرصت طلب نیستند مراقبند, ولی تظاهر نمیکنند!

بعضی ها از گام زدن به دویدن رسیده اند فراسوی جمع فکرمیکنند و ابراز میدارند!

بعضی ها از دویدن به پرواز کردن رسیده اند وقتی چیزی را بفهمند عمل هم میکنند و عصیانگرند. اینها رو نمیشود در بند فکر  ''تابوده این بوده اسیرکرد''.

اگر چیزی امروز تغییر نهادینه کرده از وجود همین پروازگران است اگر نمیتوانیم بپریم لااقل جلوی پرواز دیگری رانگیریم.


پراگ 2

در این قسمت میخوام عکسهایی رو بذارم که شاید  یه کم بتونه از مردم و فرهنگشون باشه..

جمعیت پراگ حدود 1,3 میلیون نفر هست ولی حدود 4 میلیون در آن زندگی میکنند به این معنی که حدود2,7 میلیون توریست بطور متوسط در این شهر هست که این نشان از علاقه مردم برای دیدن این شهر دارد.

قیمت ها در این شهر بطور متوسط 3 دهم درصد گرانتر از شهرهای دیگر اروپاست .( این اطلاعات رو من با خریدهایی که کردم متوجه شدم شاید در بقیه موارد غیر از این باشه).

عکسا رو در ادامه مطالب میتونید ببینید.

ادامه نوشته

سفر به پراگ 1

سفر به پراگ شهر کافکا و کوندرا ,منو یاد ضرب المثل ''اصفهان نصف جهان ''انداخت. به نظر من, دیدن پراگ مثل دیدن نصف اروپاست. شهری بسیار زیبا, با آثاری بجا مانده از قرون وسطی که بخاطر عدم تخریب در جنگ ها زیبایی خودش رو حفظ کرده و به شهر طلایی معروف است (بخاطر استفاده از رنگ طلایی در برجها).

از اینکه, سفر به این شهر  رو به توصیه یکی از دوستان در انتخابهای اولم گذاشتم بسیار خوشحالم واقعا زیبا بود زیبا....

به هرکسی که دنبال جایی برای سفر میگرده و امکانش رو داره توصیه میکنم .

 قبل از سفر هم بهتره یه سری اطلاعات اولیه رو داشته باشید که خرچ اضافی نکنید. یکی اینکه اگر با وسیله نقلیه شخصی مسافرت نمیکنید احتیاجی به خرید بلیط روزانه در شهر نیست همون بلیط رفت و برگشت مترو کافی است چون وقتی شروع به دیدن شهر میکنید همینطور که به جلو میرید یهو می بینید سر از اون طرف شهر در آوردید و احتیاجی به مترو نبوده . زیباییهای شهر اونقدر زیاده که لحظه ای از دیدنش رو حیفه که با وسیله سفر کنید.


برای اینکه دوستان گلم هم یه سفر مجازی کرده باشن یه سری عکس براتون گذاشتم که در ادامه میتونید ببینید.

ادامه نوشته

تعطیلات تابستونی

دوستانی که بهم سرمیزنن . فراموشتون نکردم فقط در سفر تابستونی هستم برگردم واستون عکساش رو میارم.

صبح روز تعطیل بخیر


Image and video hosting by TinyPic


بیاد هم بودن زیباترین هدیه ای است که نیاز به باهم بودن ندارد.

خودمونی

دارم با همکارم صحبت میکنم حرف اعتماد پیش میاد, میگه به شوهرش اعتماد نداره و جریانی رو برام تعریف میکنه اونقدر راحت و صمیمی بدون نگرانی از قضاوت دیگران اینو میگه که به خودم شک میکنم. وقتی رفتار بقیه رو بیادم میارم ,می بینم از این قبیل راحت بودنها خیلی تجربه دارم. مقایسه میکنم با زری خانم که همسر دکترش وقتی که جوون بوده یه زن صیغه ای داشته که همسرش متوجه شده ولی نذاشته جریان برملا بشه و شاید سی ساله که دراین مورد باکسی حرف نزده نه با مادرش نه با دوستش ونه با غریبه.... این بار رو همیشه بدوش کشیده و از اون بدتر خودش رو مجبور کرده که همیشه راضی به نظربیاد و در صحبت ها نشون بده که یه خانواده پرفکتی داره و از همه دوروبریها یه سروگردن بالاتره. نه تنها با فهمیدن جریان همسرش, امتیازی بدست نیاورده بلکه بیشتر و بیشتراز قبل سرویس به خانواده رو, جزو وظایف خودش دونسته و به نوعی خودش رو مقصر قلمداد کرده. از این قبیل بقول قدیمی ها'' سوختن و ساختن ها '' رو هرکسی حتما تو اطراف خودش میتونه پیدا کنه. یه چیزی که باعث میشه ما خودمون رو آزار بدیم این کلمه آبرو هست .که معادلش رو من دراینحا درهیچ محاوره ای نشنیدم. هیچکس حرفی از رفتن آبرو بخاطر شکل ظاهری خونه . وضع لباس و مسائل خانوادگی و... نمیزنه و چقدر رها میشه وقتی آدم این کلمه رو از دامنه لغاتش حذف کنه......




پ.ن. جا خواستیم جانشین نخواستیم.

فقط به فاصله یه چایی ریختن جامو از دست میدم....

عکس درادامه مطلب.




ادامه نوشته

آدم بزرگها

*آدم بزرگها, هیج وقت به تنهایی چیز نمی فهمندوبرای بچه ها هم خسته کننده است که همیشه و همیشه به ایشان توضیح بدهند.


*آدم بزرگها,  ارقام را دوست دارند وقتی با ایشان از دوست تازه ای صحبت می کنند هیچ وقت از شما راجع به آنچه اصل است نمی پرسند. هیچ وقت به شما نمی گویند که مثلا آهنگ صدای او چطور است ؟ چه بازیهایی را بیشتر دوست دارد؟ آیا پروانه جمع میکند ؟ بلکه از شما می پرسند  چند سال دارد؟ برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟ و تنها در آن وقت است که خیال میکنند اورا می شناسند.

*آدم بزرگها همین طورند. نباید از ایشان رنجید. بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها خیلی گذشت داشته باشند.

*جای تاسف است که دوست فراموش بشود. همه مردم رفیق نداشته اند. من هم میتوانم مثل آدم بزرگها بشوم که جز به ارقام ;به هیچ جیز علاقه ندارند. وباز برای همین است که یک جعبه رنگ با جند مداد خریده ام... البته من سعی میکنم شکلهایی از او بکشم که هرچه ممکن است بیشترشبیه بشود  ولی زیاد مطمئن نیستم که از عهده بر آیم.


صبح روز تعطیل بخیر

هرثانیه فرصتی است برای دگرگون کردن زندگیتان.


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


زندگی زیبا

برای زیبا زندگی نکردن ;

کوتاهی عمر را بهانه نکن...

عمرکوتاه نیست....

ماکوتاهی می کنیم!!!!



معرفی میکنم عضو جدید خانواده ,  نیکا....


Image and video hosting by TinyPic

یه هفته ای میشه که مهمون خونه ماست گربه دورگه ایرانیه که خیلی دوست داره پشت پنجره بشینه بیرون رو تماشا کنه. البته یه کم خجالتیه . ولی وقتی که خوابیم به همه جا سرمیزنه . دو روز اول اصلا غذا نخورد تا اینکه به خونه جدید عادت کرد.هر غذایی رو هم نمیخوره فقط دیروز که داشتم ماهی سرخ میکردم از دستپختم خوشش اومد و یه کوچولو ازش خورد. دوست داره باهاش بازی کنی ولی زیاد نزدیکش  نشی.... 


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic


زندگی کوتاه است

تا دندان دارید

لبخند بزنید.

عاشق طرز فکر آدمها نشید....

آدمهازیبا فکر میکنند.... زیبا حرف میزنند.....

اما...

زیبا زندگی نمی کنند.....

رومن پولانسکی

دلم برای ایران تنگه




دلم تنگه وقتی دور میشم ازت. از اینکه هر یه ساعت یه بار نمیپرسی چی داریم بخوریم؟ از اینکه هرچی میزارم دوست داشتی یه چیز دیگه پخته باشم. با اینکه اولش ازت میپرسم چی بزارم و تو مثل همیشه میگی هرچی خودت دلت میخواد ولی بازم اگه یه چیز دیگه بود بیشتر دوست داشتی. چقدر دلم واسه مادرم میسوزه که سالهاست از دخترش دور شده ومن چه بیرحمانه ازش میخواستم که دلگیر نباشه من حالم خوبه پس باید خوشحال باشه. این چه خوشحالیه که با اشک گوشه چشم همراهه. 

چقدر دلم واسه خونه ته کوچه بن بست تنگه. واسه اون سرزدنهای همسایه های کنجکاو  که هر یه ساعت یه بار مادرم رو به حرف میگرفتن و منو که بعد از سالها رفته بودم که ببینمش از دیدنش محروم میکردن و اونم سروته حرفا روهم میاورد که بیشتراز من در مورد کارهایی که کردم بپرسه.حالا میفهمم چرا پریشان حال میشد وقتی میخواستم واسه دیدن فامیل و دوستان برم . نمیدونستم چی تو دلشه فقط با دلخوری بازم میگفت این دیگه کیه زنگ زده ولش کن بگو حوصله نداری بری....

چقدر دلم برای همتون تنگه.....