بیکاری این روزها
مدتها بود اینقدر بیخیال نبودم بیخیال اینکه تعطیلی داره تموم میشه. هنوز دکترچشم پزشک و چک آپ دندونپزشکی رو نرفتم. مثل اینکه روزای کاری ,که سرآدم شلوغتره بازدهی آدم بیشتره. تازه باید وسایل سفر رو هم آماده کنم. بیخیال آرایشگاه هم شدم هوا گرمه ,همون بهتر موها رو دم اسبی کنم. امروز کارمفیدم این بود که مربای یه نوع تمشک درست کردم که عکسش اون پائینه. نمیدونم به فارسی اسمش چی میشه. تازه شربت هم ازش گرفتم. وای ترش وشیرین همونی که دوست دارم. البته مرباش یه کم له شد چون میخواستم شربت هم درست کنم .












توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد