داستان دو عاشق


شما بگید قضیه این دو تا مرغابی چیه؟



Image and video hosting by TinyPic


پ.ن توی پارک داشتیم قهوه میخوردیم .چشمم خورد به این دوتا مرغابی. شما فکر میکنین چرا خانم مرغابی حاضر نبود روی این تخم بشینه وسر درگریبان بود؟


صبح بخیر هموطن

صبح روز تعطیل بخیرو شادی!!


کمی بیشتر بمان!!

بعضی وقتا با غازها زودتر میشه رابطه ایجاد کرد تا آدما!!!!


Image and video hosting by TinyPic



قندان خانه را پر کردم از حرف هایت...

تو که میدانی....

من چای تلخ دوست ندارم...

هوس فنجانی دیگر کرده ام...

کمی بیشتر بمان....


Image and video hosting by TinyPic

خرگوش و کلاغ


آرام آرامم....

مثل مزرعه ای که تمام محصولاتش را ملخ ها خورده اند...

دیگر نگران داس ها نیستم.....


Image and video hosting by TinyPic

عکس های گردش امروز درادامه مطلب



ادامه نوشته

صبح بخیر هموطن

صبح بهاریتون بخیر!

روزنما

Image and video hosting by TinyPic



این نمایش '' روزنما '' که کنار وبم می بینید واسه اینه که هم تاریخ ایرانی رو به روز داشته باشم وهم بعضی مناسبتها مثل روز مادرو عید ها و تولدها رو به یادم بیاره. از بس که یادم روفت روزمادر به موقع به مادر عزیزتراز گلم تبریک بگم وشرمنده اش شدم. راستش اون اوایل که اینجا اومده بود یهو میدیدی سر سال نو , چند تا سررسید ایرانی واسم میفرستادن. که خوب خوشگلترینش رو واسه خودم برمیداشتم و باقی رو به دوستای ایرانی میدادم. الان دیگه هیچکی حال وحوصله تبریک گفتن با کارت و نامه رو نداره. همه یا اس ام اس میزنن یا تو فیس بوک و ایمیل سروتهش رو هم میارن که حتما کپی میکنن و دسته جمعی واسه دوستاشون میفرستن که وقتشون تلف نشه.

یه ایمیلی امسال گرفتم که کلی از بابتش خندیدم خدا خیرش بده. یه شعر قشنگی بود که زیرش رو با اسمش مژگان فرستاده بود واسه دختردایی بنده. اونم بی توجهی کرده بود وشاید هم درحال ریمل زدن به مژهاش بوده که واسه من  بعنوان تبریک سال نو ,فرستاده بود . منم نامردی نکردم و واسش یه کارت تبریک فرستادم و نوشتم مرسی سال نو تو هم مبارک!!! از اینکه هنوز سنت تبریک کوچیکترا به بزرگترا رو رعایت میکنی جای بسی خوشحالیه . ولی خاک بر سر  لااقل وقی ایمیل یکی دیگه رو واسه من میفرستی اسمش رو دیلیت کن!!( البته باهم شوخی داریم . شما به دل نگیرین!)

داشتم میگفتم این روزها دیگه کسی حال وحوصله فرستادن سررسید رو نداره. منم این رو از یکی از سایتها کپی کردم تا وقتی میام که باهاتون گپ بزنم مناسبتها رو هم ببینم که یادم نره هنوز ایرانیم. 

امروز در روزنما نوشته '' مناسبتی برای امروز نیست''. خوب خودمون یه مناسبتی واسش درست میکنیم. سالی سیصد روزش که وفات و عزاداریه. حالا چی میشه جند روز هم بی بهونه جشن بگیریم. یادش بخیر سه هزار سال پیش نیاکان ما خیلی دلشون خوش بود . اون موقعها هم که آب شنگولی نبود شایدم بوده , کلی جشن و سرور داشتن . واسه خودشون مناسبت درست میکردن . جشن سروشگان (جشن خروس سفید. بانگ بامدادی), جشن فروردینگان, جشن بهمنروز (2 اردیبهشت روز جشن گردآوری گلهاو گیاهان دارویی از صحرا) ,جشن خامخواری , جشن تیرگان , مهرگان ,یلدا , جشن سیرسور, آره واسه سیر خوردن هم جشن میگرفتن. جشن آش دانگو ,جشن آبریزگان ,که هنوز هم تو ارومیه جشن میگیرن , من یه بار در این جشن بودم که خیلی بهم خوش گذشت. جشن گلدان یا اینجه,  جشن خامخواری, جشن اوشیدر که دراین روز دختری رابرشتری آذین شده مینشاندند وهمراه با شادی و سرود اورا برای آب تنی به آبهای دریاچه هامون می بردند.  آخ که چه کیفی داشت آبتنی در دریاچه. کاش همون سه هزار سال پیش به دنیا اومده بودیم. نه؟


Image and video hosting by TinyPic










بی احساس ترین آدم های امروز...

بااحساس ترین آدم های دیروزند....


عشق یعنی وقتی هزار دلیل برای رفتن هست… هنوز دنبال یه بهونه ای که بمونی…

ساعت شماطه دار زنگ میزنه اولین زنگ یعنی یه ساعت وقت داری خواب قیلوله بکنی. گفتم قیلوله* اصلا معنی اش رو نمیدونم ولی خواب دم صبح رو میگم. یه دل میگه پا شو فنجون و پیش دستی هایی که آخر شب از سر خستگی رو  میز گذاشتیش به امون خدا . جمع و جورشون کن. یه دل میگه ولش کن وقتی برگشتی از سر کار . اصلا کاش میشد مثل دوران بچه گی. بدون مسئولیت باشی .خودت رو به دل درد بزنی و یه نصف روز تو رختخواب بمونی. به خودم بدو بیراه میگم که همون موقع که بچه هم بودی همین ... بودی اصلا شد یه روز خودت رو بزنی به مریضی؟ فکر میکردی بهت نشان لیاقت میدن اگه هر روز سر ساعت تو کلاس حاضر بشی . وقتی هم که سرکار رفتی مثل این کارگرای دم صبح اولین کارمندی که پاش رو میذاشت تو اداره تو بودی . پس بیخودی شعار نده. الانم اگه عرضه داری یه دو روز مثل بقیه از سر کار جیم شو!!! حالا که نداری پس پاشو . تنبلی بسه!!! سلانه سلانه کارا رو میکنم .تو وقت اضافه گلدونا رو هم آب میدم یه کم بادوم زمینی و هافا فلوکن رو هم تو ظرف غذای همستر میریزم .که تا منو می بینه اونقدر از این قفسش بالا و پایین میره که بعضی وقتا فکر میکنم اون بیشتر از همه حواسش به منه!! حداقل بخاطر شکمش هم که شده یه کم بالانس میزنه که دل منو بدست بیاره.!!!

از در خونه که میام بیرون فکر میکنم رو ابرام !!! هی چشای من کم سو شده یا من رفتم تو ابرا؟!!! در عین زیبایی چه مرموزه!!! اصلا دو قدم جلوتر از خودت رو نمیتونی ببینی. میرم رو خط عابر پیاده که نکنه یه دوچرخه سواری از کنارم رد شه منو نبینه !! دست میکنم تو کیفم دوربین رو درمیارم بدون فلاش یه چیز نامفهومی درمیاد. اینبار با فلاش امتحان میکنم .


Image and video hosting by TinyPic


تو عکس تراکم مه بخاطر فلاش کمتر شده . 

سوار مترو که میشم تقریبا تموم مسافرا رو میشناسم . این آلمانیا اونقدر منظم کار میکنن که با آدم مصنوعی هیچ فرقی ندارن . دقیقا همون واگنی رو سوار میشن که روزای قبل هم شدن. شاید صبح ها این سنگفرش رو علامت میزنن که کی کجا واسته. هی اون آقای کت و شلواری با پالتو یقه خزی سوار شد الان کاپشنش رو درمیاره . آها در آورد . خوب حالا آویزونش کن از کنار پنجره ! بیچاره خانمش حتما هر دوروز یه بار اتو بدسته!!. خوب باز کن اون کیف سامسونت رو.!!! حالا روزنامه اش رو در میاره. منم مستفیض میشم سر تیتر اخبار رو میخونم . اگه بخوام همشو بخونم باید سمت چپ واگن بشینم. که اصلا دوست ندارم من دست راستی هستم گردنم همیشه به راست راحت میچرخه . اگه سمت چپ بشینم انگار جای خودم نیستم. 

چقدر سمت رودخونه قشنگه!! حیف که نمیشه عکس گرفت . مترو سریع رد میشه. برگشتنی حتما اینکار رو میکنم.

نزدیک ظهره . امروز ساعت کارم کمتر از روزای دیگه است. تا عصر هم تنهام . یعنی روز مال خودمه.یه سر میرم دکتر نسخه برام بنویسه. اونجا به فکرم میرسه به دوستم زنگ بزنم شاید بشه باهم یه سینما بریم. باهاش قرارمیزارم. میرم دنبالش . سرراه به یه فروشگاه بدلیجات سرمیزنیم. این دوستم سیرمونی نداره هرچی بدلیجات میخره بیشتر حریص میشه. میرسیم به سینما . کنفی از این بالاتر نمیشه.امروز فیلم مورد نظرمون نمایش داده نمیشه. دست از پا درازتر برمیگردیم. یه فکری به سرم میزنه حالا که نشد فیلم خارجی ببینیم. میریم خونه فیلم دبش ایرانی می بینیم. دیشب یه فیلم جدید تو یه سایتی بود. پیشنهاد مقبول میافته!!. میرسیم خونه  . سریع یه خوراک لوبیا آماده میکنم. میگم سریع چون از کنسرو لوبیا استفاده میکنم که طول نکشه. بجای گوشت قلقلی هم سوسیس فلفل دار تند استفاده میکنم در عرض نیم ساعت هم غذا حاضره هم کیک  سه سوته!!!

فیلم '' من همسرش هستم'' رو میذارم .با بازی نیکی کریمی. ضمن دیدن فیلم کلی خانم هنرپیشه تشویق میشه . باریک اله !. به این میگن زن.! مردک حقشه . فکر کرده یکی رو بگیره کلفتی شو کنه اونم کیف دنیا رو ببره !! فکر کنم از سرو صدای ما همسایه بغلی هم متوجه شده من امروز تنها نیستم. نمیدونم این فیلم رو دیدید یا نه؟ یه ضد حال حسابی !!! حیف این تشویقا  !!! همینه که بهشت رو فقط واسه مردا میشه توصیف میکنن. تا حالا شده به ما زنا بگن اگه یه روزی خدای ناکرده رفتیم بهشت . چی به ما میرسه؟ دیدن پریایی که در خدمت مردان هستن؟ ..... عمرا اگه تو رویا هم بتونید واسه خودتون یه بهشت تصور کنین. حالا اگه از آقایون بپرسین دوست دارن بهشت چه جوری باشه . یه چند روزی طول میکشه تا تصوراتشون رو از بهشت بگن.  خلایق هرچی لایق.

بریم همون کیکمون رو بخوریم که بهشت واسه ما از همین آشپزخونه فراتر نمیره!!!!




Image and video hosting by TinyPic

* سپاس از دوستی که توضیح داد که قیلوله خواب کوتاه قبل از ظهر هست.

دختران سرزمین من


اسطوره مقاومت 

نه گاندی است 

نه چه گوارا

اسطوره مقاومت

دختران کشور من هستند

که همه چیز برایشان جرم است

ولی باز مقاومت میکنند.

13 بدر

سیزده نوروزه . از صبح یاد خاطرات قدیمی هستم یاد اون روزایی که واسه یه سیزده بدر حسابی مجبور بودیم هر چی بزرگترا میگن بگیم چشم که روز سیزده باهامون کنار بیان و راضی بشن همگی بریم چیتگر یا جاده شمال . حالا تو این میون باید برنامه ریزی کسانی رو که ماشین ندارن رو هم میکردیم. چه جوری بیست تا آدم تو سه تا ماشین جا بشن. واسه نهار چی درست کنیم . ''درست کنیم ''که غلطه !! دستور غذا رو به مامانای طفلکی بدیم که از  قبل بدونن ما چی هوس کردیم. یعنی یه وقت همه یه غذا رو درست نکنن. متنوع باشه. مامانای نازنین که همیشه با ما موافق بودن و در زمینه هماهنگی کمکمون میکردن فقط این باباها بودن که'' اما و اگر '' میاوردن. شاید هم خسته بودن و میخواستن یه جوری تو خونه تنها بمونن و خستگی در کنن ولی خداییش وقتی میومدن از همه بیشتر کیف و حال میکردن . مخصوصا وقتی چند تا خانم خانه دار که بهم میافتادن حسابی پذیرایی میشدن. چای و آجیل و تخته نرد و ورق بازی و فوتبال و وسطی و مسابقه دو و مخصوصا گل یا پوچ  ... وای که چقدر این بازی بچه گانه وقتی بزرگترا بازی میکردن باحال بود مخصوصا که وقتی کسی میباخت یا باید میرقصید یا آواز میخوند. چه صداهای کشف نشده ای این روزا گل میکردن!!!

دخترم میگه مامان وقتی بی دلیل لبخند میزنه یعنی داره  به گذشته فکر میکنه!!! راستی هم این خاطرات به ظاهر کوچیک چقدر آدمو سرحال میاره. روز اول عید که زنگ زدم خونه مادربزرگ خدا بیامرز که به خاله ها عید مبارکی بگم . چون میدونستم سال اول فوت مادر بزرگمه همه اونجا هستن. یکی از پسرخاله ها اون وسطا گوشی رو گرفت یه ربع ساعتی رو فقط داشتیم قربون صدقه هم میرفتیم . چقدر دلم واسه همشون تنگ شده . 

به همه کسانی که هنوز میتونن دور هم باشن . میگم که تا وقتی میتونید قدر هم رو بدونید این بهونه های کوچیک رو واسه جدایی بذارید کنار. امسال سبزه سیزده رو نتونستم تو آب روان بندازم . گذاشتمش بالای یه سنگ. اگه بدونین چند نفر کنجکاوانه اونو نگاه کردن حتی بوش هم کردن ببینن چی هست؟ کلی باعث خنده شده بودن.


Image and video hosting by TinyPic



این کفشهای میرزا نوروز رو هم میخواستیم ازشرش خلاص بشیم رفت اون بالا گیر کرد حالا کیه که بیاره پایین . شد دکور خانه .....

با آرزوی برآورده شدن همه آرزوها در سال جدید....



Image and video hosting by TinyPic

اوسترن



عید پاک با صبحانه ایرلندی


image and video hosting by tinypic



صبح روز دوشنبه


با خودم درسال جدید قرار گذاشتم تا اونجا که میتونم از  روزمرگی ها بیرون بیام. حتی شده با یه تغییر کوچیک. اول از همه ساعت رفت و اومد رو طوری تنظیم کنم که یه نیم ساعتی رو در روز فقط برای خودم باشم. قدم زدن، عکاسی، حتی تنهایی قهوه خوردن.

امروز داشتم از پله های مترو بالا میرفتم . بایه کم عجله تونستم ده دقیقه انتظار واسه قطار بعدی رو واسه خودم برنامه ریزی کنم . هرروز 20 دقیقه قبل از ساعت کار در محل کارم هستم. باخودم گفتم خوب الان ده دقیقه اینجا زود راه افتادم پس نیم ساعت وقت دارم بجای یه کارمند منظم و دقیق یه کارمند عادی باشم .(بعضی وقتا پرفکت بودن به ضرر آدمه). کنار رود آلستر که از مترو پیاده شدم راهم رو کج کردم و یه نیم دوری با اون سوز سرما دور رود خونه قدم زدم. یه عده ای صبح های زود دور این رود خونه میدوند. من سلانه سلانه داشتم میرفتم، چند تاشون صبح بخیری گفتن و احساس دوست داشتن غریبه ها ،در رگها جاری شد ونتیجه اش با یه لبخند از در محل کارم وارد شدم. با اینکه معمولا عادت ندارم برم به همه شون سر بزنم و سلام کنم امروز یه دوری زدم و به همه سلام کردم. یکیشون گفت بیرون هوا سرده لپات گل انداخته . تازه متوجه سردی هوا شدم دستی به صورتم کشیدم. وقتی تو آینه دستشویی نگاه کردم دیدم همین سرخی گونه ها زیباتره .

صبحانه روز تعطیل 1



روزه تعطیله .بجای تنبلی و تو رختخواب قلت خوردن پاشو یه صبحونه درست کن. از اونایی که بچه بودی دوستش داشتی ولی الان جاش رو داده به چای و بیسکویت یا کالباس و نون باگت. یه چای با نون وپنیرو کره ، اگه گوجه وخیار هم تو یخچال پیدا میشه عالیه. من سالها بود صبحونه چای شیرین نخورده بودم. امتحان کن خاطرات کودکی بعضی وقتا روزت رو میسازه.

هفت سین 92




امیدوارم مثل ماهی زنده

مثل سبزه زیبا

مثل سمنو شیرین

مثل سنبل خوشبو

مثل سیب خوش رنگ

ومثل سکه با ارزش باشید.



خدایا از اینکه هنوز اونقدر سالم هستم که رو پای خودم باشم و محتاج کسی نیستم ازت ممنونم. اگه گاهی غر میزنم به دل نگیر . چون دوستت دارم و کسی غیر از تو حرفام رو نمی فهمه . این سال نو یه آرزو دارم نه برای خودم برای اونایی که به نحوی در کنار بچه هاشون نیستن ......