اسفند رو به پایان است؛

وقت کوچ کردن به فروردين است

خوشا به حال آنانی که در کوله سفرشان

خاطرات خوش 

سفند رو به پایان است؛

وقت کوچ کردن به فرودين است،

وقت بخشيدن و صاف کردن دل،

پس مراببخش : اگر با نگاهی یا صدايی

یا زبانی بر دلت ترکی انداخته ام

دوستان خوبم آرزو دارم روزهایی که پیش رو دارین ...

آغاز آن روزهایی باشند که آرزو دارین!

سال نو پیشاپیش بر همه شما عزیزان مبارک

 

 

اتاقها تکانده شد ولی هنوز همه چی سرجاش نرفته . از هر جایی یه کوچولو مونده که بیشتر مربوط به زیباسازی میشه. نتیجه اش این بوده که تقریبا همه وسایلی که مدتهاست واسه روز مبادا کنار گذاشته شده بود خبری نیست همه رفت تو سطل زباله از تلویزیون گرفته میز کامپیوتر قدیمی و صندلی مشکل دار و کاسه و کوزه و لیوان و ظرف و ظروف تا لباسهای مبادایی.... احساس سبکی میکنم که دیگه چشمم بهشون نمیافته . انگار مثل اون قصه مادربزرگ که گربه میگه من که میومیو میکنم واست منم برم.... هی بهم نگاه میکردن . باوعده صاحب بهتری از شرشون خلاص شدم. خداییش چندتاییش خیلی زود صاحب جدید پیدا کردند. ولی این میون یه چیزی که اینترنتی خریده بودم طی بخاردار بود که از تبلیغش خوشم اومده بود ولی از روزی که بدستم رسید تا بیام امتحانش کنم یه ماهی طول کشید   همون موقعی که فرصت سرخاروندن نداشتم روزی هم که امتحانش کردم مثل .. پشیمون شدم اصلا اون چیزی نبود که فکر میکردم اصلا کار نمیکرد... با خودم گفتم حقته که دوباره از یه سوراخ گزیده شدی.... (قبلا هم اینترنتی خرید کرده بودم و تبلیغاتش اصلا مثل اصلش نبود). داشتم این یکی رو هم روانه زباله دانی میکردم که با خودم گقتم یه بار دیگه امتحان کن حالا که وقت داری. وقتی روشنش کردم بدون نگاه کردن به دستورالعملش کلیدهای مختلف رو زدم که یهم دیدم ای بابا داره بخار از طی اش میاد . البته به خوبی اونی که فکر میکردم نبود ولی وقتی رو فرش امتحان کردم خیلی خوشم اومد حسابی به فرش جلا داد . باخودم گفتم لااقل از تمیز کردن و شستن فرشها راحت شدم. هرچند که پول برقش داشت منو منصرف میکرد ولی این یکی میارزید.... یاد اون نوشته خواهرم که از وایبر واسم فرستاده بود افتادم مثل اینکه  این یکی واقعا جا واسه ابراز وجود میخواست.

 

داشتم میگفتم نتیجه یه هفته مرخصی پاک شدن اجرام از خانه و البته یه خریدهایی هم شد . وسط تمیزکاری یاد سبزه افتادم ولی کو گندم ... عدسهارو نگاه کردم اونقدر بل وباریک بودند که از خیرش گذشتم امیدی به جوانه و زایش نبود... یه نگاه به شیشه های نخود لوبیا انداختم باخودم گفتم دیدین کسی تا حالا نخود سبز کرده باشه داشتم امتحانش میکردم که رسیدم به ماش.... خوب اینم بد نیست خیسش کردم خدا کنه که یکدست سبز بشه...

 

 

 

 

یکی از خوبیای این ماه اینه که همزمان با عید نوروز  اینجا جشن اوسترن هست همه جا تخم مرغ رنگی  شکلاتهای تخم مرغی و گل سنبل و نرگس و بنفشه به وفور پیدا میشه. مخصوصا امسال که هوا خیلی خوبه. منم به زور تونستم این ماه دو هفته مرخصی بگیرم . واقعیتش این تنبلی همه گیر سراغ منم اومد . منی که درتموم عمرم از مدرسه و دانشگاه و کار گرفته چه تو مملکت خودمون چه اینجا با اجنبی ها همیشه تا جایی که میتونستم سروقت اماده به کار بودم بلاخره اینهفته وقتی دیدم هرروز صبح واسه یه کار ساعتی مجبورم از خواب بیدار بشم و این تن سنگین رو با وعده و وعید به بیرون از خونه بکشونمش . باخودم گفتم تا حالا چه تاجی به سرم زدن که از این به بعد بخوان ازم بگیرن . رفتم دکتر واسه ازمایش و کنترل که دیدم دکتر سونو واسم نوشت و بعدش هم استراحت پزشکی.. ای مزه داد یه روز اول رو تحت تاثیر حرف دکتر واقعا مریض بودم و فقط خوابیدم از روز بعدش با اینکه از خونه بیرون نیومدم ولی به کلی کارام رسیدم... حالا یه هفته دیگه مونده که برم به پیشواز بهار...حال و حوصله شیرینی پزی ندارم وگرنه میدونم بوی خوش شیرینی و وانیل چه لذتی داره ولی سعی میکنم حداقل یه نوعش رو آماده کنم ولی آجیل رو میخوام امسال خودم مثل اون قدیما که بوی بادوم سوخته و ادویه تو خونه می پیچید اماده کنم. واسه دوستام هم میخوام از الان کادوهاشون رو خیلی کوچولو ولی خوشگل کادوپیچی کنم. 

در خانه، صدای پای گندم ، سبز ست
در سینه، سروده های گندم ، سبز ست

شادا زپس ِ زرد ترین ، حادثه ها
شعر ِمن وُ ماجرای گندم ، سبز ست

 

 

 

یکی از خوبیای این ماه اینه که همزمان با عید نوروز  اینجا جشن اوسترن هست همه جا تخم مرغ رنگی  شکلاتهای تخم مرغی و گل سنبل و نرگس و بنفشه به وفور پیدا میشه. مخصوصا امسال که هوا خیلی خوبه. منم به زور تونستم این ماه دو هفته مرخصی بگیرم . واقعیتش این تنبلی همه گیر سراغ منم اومد . منی که درتموم عمرم از مدرسه و دانشگاه و کار گرفته چه تو مملکت خودمون چه اینجا با اجنبی ها همیشه تا جایی که میتونستم سروقت اماده به کار بودم بلاخره اینهفته وقتی دیدم هرروز صبح واسه یه کار ساعتی مجبورم از خواب بیدار بشم و این تن سنگین رو با وعده و وعید به بیرون از خونه بکشونمش . باخودم گفتم تا حالا چه تاجی به سرم زدن که از این به بعد بخوان ازم بگیرن . رفتم دکتر واسه ازمایش و کنترل که دیدم دکتر سونو واسم نوشت و بعدش هم استراحت پزشکی.. ای مزه داد یه روز اول رو تحت تاثیر حرف دکتر واقعا مریض بودم و فقط خوابیدم از روز بعدش با اینکه از خونه بیرون نیومدم ولی به کلی کارام رسیدم... حالا یه هفته دیگه مونده که برم به پیشواز بهار...حال و حوصله شیرینی پزی ندارم وگرنه میدونم بوی خوش شیرینی و وانیل چه لذتی داره ولی سعی میکنم حداقل یه نوعش رو آماده کنم ولی آجیل رو میخوام امسال خودم مثل اون قدیما که بوی بادوم سوخته و ادویه تو خونه می پیچید اماده کنم. واسه دوستام هم میخوام از الان کادوهاشون رو خیلی کوچولو ولی خوشگل کادوپیچی کنم. 

در خانه، صدای پای گندم ، سبز ست
در سینه، سروده های گندم ، سبز ست

شادا زپس ِ زرد ترین ، حادثه ها
شعر ِمن وُ ماجرای گندم ، سبز ست
 
 
 

بازم عیده

اتاقها تکانده شد ولی هنوز همه چی سرجاش نرفته . از هر جایی یه کوچولو مونده که بیشتر مربوط به زیباسازی میشه. نتیجه اش این بوده که تقریبا همه وسایلی که مدتهاست واسه روز مبادا کنار گذاشته شده بود خبری نیست همه رفت تو سطل زباله از تلویزیون گرفته میز کامپیوتر قدیمی و صندلی مشکل دار و کاسه و کوزه و لیوان و ظرف و ظروف تا لباسهای مبادایی.... احساس سبکی میکنم که دیگه چشمم بهشون نمیافته . انگار مثل اون قصه مادربزرگ که گربه میگه من که میومیو میکنم واست منم برم.... هی بهم نگاه میکردن . باوعده صاحب بهتری از شرشون خلاص شدم. خداییش چندتاییش خیلی زود صاحب جدید پیدا کردند. ولی این میون یه چیزی که اینترنتی خریده بودم طی بخاردار بود که از تبلیغش خوشم اومده بود ولی از روزی که بدستم رسید تا بیام امتحانش کنم یه ماهی طول کشید   همون موقعی که فرصت سرخاروندن نداشتم روزی هم که امتحانش کردم مثل .. پشیمون شدم اصلا اون چیزی نبود که فکر میکردم اصلا کار نمیکرد... با خودم گفتم حقته که دوباره از یه سوراخ گزیده شدی.... (قبلا هم اینترنتی خرید کرده بودم و تبلیغاتش اصلا مثل اصلش نبود). داشتم این یکی رو هم روانه زباله دانی میکردم که با خودم گقتم یه بار دیگه امتحان کن حالا که وقت داری. وقتی روشنش کردم بدون نگاه کردن به دستورالعملش کلیدهای مختلف رو زدم که یهم دیدم ای بابا داره بخار از طی اش میاد . البته به خوبی اونی که فکر میکردم نبود ولی وقتی رو فرش امتحان کردم خیلی خوشم اومد حسابی به فرش جلا داد . باخودم گفتم لااقل از تمیز کردن و شستن فرشها راحت شدم. هرچند که پول برقش داشت منو منصرف میکرد ولی این یکی میارزید.... یاد اون نوشته خواهرم که از وایبر واسم فرستاده بود افتادم مثل اینکه  این یکی واقعا جا واسه ابراز وجود میخواست.

داشتم میگفتم نتیجه یه هفته مرخصی پاک شدن اجرام از خانه و البته یه خریدهایی هم شد . وسط تمیزکاری یاد سبزه افتادم ولی کو گندم ... عدسهارو نگاه کردم اونقدر بل وباریک بودند که از خیرش گذشتم امیدی به جوانه و زایش نبود... یه نگاه به شیشه های نخود لوبیا انداختم باخودم گفتم دیدین کسی تا حالا نخود سبز کرده باشه داشتم امتحانش میکردم که رسیدم به ماش.... خوب اینم بد نیست خیسش کردم خدا کنه که یکدست سبز بشه...

 

 

اینم خونه دست ساز جدید پیشو جان

 

دلتنگ که باشی

حتی یک تشابه اسمی ویرانت میکند...!

 

 

دلتنگ که باشی

حتی یک تشابه اسمی ویرانت میکند...!