به کمال گرایی نه بگویید! نه به مادر بودن

 

امروز یه مطلبی با عنوان مادرانی که از مادر بودن پشیمان هستن رو از دویچه وله با این مضمون شنیدم :

میگویند زیباترین لحظه یه زن  لحظه مادر شدن اوست. زیباترین دوران دوران بارداری است و هیچ حسی قشنگتر و متعالیتر از حس مادر بودن نیست اما آیا همه مادران از مادر بودن خود احساس خوشبختی میکنند

پرسش یا شکستن تابو. چند روز پیش یک جامعه شناس جوان اسراییلی این تابو را شکست او تحقیقات خود را منتشر کرد. این محقق از مادرانی که از مادر بودن خود پشیمانند تحقیق کرده. 23 مادر در رده سنی 20 تا 70 سال صادقانه اقرار میکنند که هرچند کودکانشان را عاشقانه دوست دارند اما اگر زمان به عقب باز گردد تصمیم دیگری میگیرند تحقیقات او سرو صدای زیادی در فضای مجازی بپا کرده است.....

ادامه اش رو از اینجا بشنوید: 

نظر شما چیست؟

باز هم یه سال دیگه رو پشت سر گذاشتیم . بااینکه من از عید نوروز و مراسمش خوشم میادولی امسال حس وحال شرکت در  مراسم  جمعی رو نداشتم. یعنی بیشتر بخاطر همون دنگ و فنگ آماده کردن واسه مراسم بود که منصرفم میکرد وگرنه امسال کنسرت ابی هم بود خیلی دوست داشتم برم. ولی ما ایرانیها اونقدر تو بعضی چیزا افراط میکنم که زیبایی و حس خوب خود جشن از بین میره خدا کنه این مرحله گذر از مصرفی بودن هر چه زودتر تموم بشه و ماها به خودمون بیایم و راحت زندگی کنیم و به خود لحظه فکر کنیم نه نظر دیگران در باره لحظه های زندگیمون. فکر نکنید که خوب تو کار خودتو بکن. نمیشه از تک و منحصر بودن واهمه دارم . دوست دارم که به چشم نیام. وقتی که میرم تو دیسکو یا جشنهای ایرانی که اغلب به مراسم بالماسکه بیشتر شبیهه احساس غریب بودن میکنم. فقط یه مراسمی هست که یه حزب آلمانی برای نوروز میگیره که از کشورهای مختلف میان اون رو دوست دارم که هرکسی به دل خودش لباس میپوشه . از کت وشلوار و لباس شب گرفته تا لباس محلی کردی و شلیته توش پیدا میشه یعنی درهم درهم . احساس ''خوش آمد'' بودن میکنی. البته این مراسم رو سعی میکنم با کسانی که بالای 40 سال هستن برم که دید اونا با جوونا فرق میکنه. مخصوصا با کسانی که بعد از انقلاب بدنیا اومدن . برام خیلی عجیبه که این نظام اسلامی حتی نتونست با اینهمه آموزش  و تهدید حتی جوونهایی مثل سالهای قبل از روولسیون رو تحویل جامعه بده. من چند تا دوست از این دهه سنی دارم سعی میکنم حسشون کنم ولی گاها خیلی از دستشون کلافه میشم. هیچ اصولی ندارن. قضاوتهاشون  نحوه نگرششون به طرز زندگی برام مثل یه کمدی میمونه.یا از اون ور بام میافتن یا از این ور.... اگه فرصتی پیش بیاد خاطرات نحوه زندگی این نوع هموطنانم رو واستون تعریف میکنم. 

بهم گفتن امسال سال نو با روز شنبه شروع میشه و خوش یمن هست و به فال نیک باید گرفت. ما که همیشه سعی میکنیم فالمون نیک باشه تا چه پیش آید.

 

 

پول.... مذهب .... مرزها...

عذاب های زمین اند

 

 

من اگر مرد بودم و دست زني را مي گرفتم، پا به پايش فصل ها را قدم مي زدم و برایش از عشق و دلدادگي مي گفتم؛ تا لااقل یک دختر در دنيا از هیچ چیز نترسد!...شما زن ها را نمي شناسيد! زن ها ترسو اند، زن ها از همه چیز می ترسند، از تنهایی، از دلتنگي، از دیروز، از فردا، از زشت شدن، از ديده نشدن، از جايگزين شدن، از تکراری شدن، از پیر شدن، از دوست داشته نشدن،... و شما برای رفع اين ترس ها نه نیازی به پول دارید، نه موقعیت و نه قدرت، نه زيبايي و نه زبان بازي! كافيست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!كافيست دوست داشتن و ماندن را بلد باشيد!
تقصير شما بود كه زن ها آن قدر عوض شدند. 
وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت، زن ها عوض شدند. آن قدر که امنیت را در پولِ شما دیدند، آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن را با جراحی پلاستیك تاخت زدند، و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن، و و و...

عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ای ست؛ وقتی زن ها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، تعادل دنیا به هم می خورد
سیمین بهبهانی

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست        فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

و انتهای این قصه سرد وسفید

همیشه سبز خواهد بود

ناب ترین دعاهایم را بر تار خورشید و عرش کبریایی به ودیعه میگذارم ,تا همای سعادت بر زندگیتان لانه کند.

از خداوند چیزی را برایتان میخواهم ,که جز در خاطر خدا ,در باور هیچ کس نمیگنجد....

سال نو همگی مبارک 

 

این شعر خیام رو هم تقدیم به همه دوستان وبلاگی میکنم.

 

 

گردون نگری ز قد فرسوده ی ماست

جیحون اثری ز اشک پالوده ی ماست

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ی ماست

فردوس دمی ز وقت آسوده ی ماست

_________

از من رمقی به سعی ساقی مانده است

وز صحبت خلق بی وفایی مانده است

از باده ی دوشین قدحی بیش نماند

از عمر ندانم که چه باقی مانده است

_________

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه  

وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست 

کاین دم که فرو برم، برآرم یا نه

_________

قومی متفکر اند اندر ره دین

 قومی به گمان فتاده در راه یقین

 می ترسم از آنکه بانگ آید روزی

 کای بی خبران، راه نه آن است و نه این

__________

 گویند که دوزخی بود عاشق و مست

قولی است خلاف، دل در آن نتوان بست 

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود 

فردا باشد بهشت همچون کف دست

__________

 

 ساقی، گل و سبزه بس طربناک شده است

دریاب که هفته ی دگر خاک شده است 

می نوش و گلی بچین که تا در نگری

گل خاک شده است و سبزه خاشاک شده است