پراگ 2
اینجا قلعه پراگ هست. هر چند ساعت یکبار طی مراسمی این سربازها جاشون رومیدن به نفرات بعدی.

نمای شهر از بالای قلعه

از این راههایی که می بینی همینطور میتونی تا روی پل برسی.



در قسمت مرکزی شهر درهر گوشه کناری میتونید از این تصاویر رو ببینید.

گذرگاههای تنگ و دیدنی شهر.

اینجا میتونی سوار بر این کالسکه بشی و از میون جمعیت بگذری و دست براشون تکون بدی. منکه روم نشد از اون بالا عکس بگیرم چون فکر میکردی همه دارن بهت نگاه میکنن.شاید هم اون کالسکه ای که ما انتخاب کردیم زیاد زلم زیمبو داشت .

دست فروشان محلی

مجسمه های زنده

کمی هم رقص چاشنی اش بشه بدنیست. رقصهای محلی کولیها

دلقکهایی که بیشترشون نمیخندن از سوقاتی هایی که توریستها فقط بهشون توچه داشتند.

مغازه های یکسان برای خرید یادبودی از شهر پراگ

اگه دوست ندارین مشکلی نیست میتونین به بهونه یادبود از این ظروف واسه تکمیل دکوریتون بخرین.


اینجا اون گیلاسهای با دسته نیم قلبی توجه منو جلب کرد.

اگه از رنگ و شادی خوشتون میاد اینجا هم بد نیست ها...

اگر هم دوست دارین مثل این پرنسس ها یه کلاه واسه مراسم داشته باشین اینجا هم بدنیست.
بیشتر خریدارهاشون چینی ها بودن...

خوب حالا که خسته شدید میریم به یه سالن ماساژ و...

اگه بخاطر پیاده روی زیاد پوست پاتون پینه بسته ویااحتیاج به پدیکور دارین بفرمایین بدون درد فقط یه قلقلک کوچولو. ولی بعدش یه پوست صاف و یه ماساژ..

اینجا هم میشینی تا ماساژت بدن.

اگه دیدی گرونه . نگرانی نیست درست وسط شهر بین اینهمه جمعیت یه حوض آبی است که حوریان دورش نشستن و پاهای خسته شون رو از گرما تو آب رها کردن. بفرمایید برای شما هم جا هست.

آی تو این گرما چه کیفی میده....

حالا که پاهاتون رو ماساژ دادین و استراحت کردین بگم که خیابونای سنگفرش شده پراگ جون میده واسه پیاده روی و اگه دوست داشتین دوچرخه سواری هم بدنیست. مسئول تورمون یه گردش با دوچرخه رو دریه منطقه سرسبز انتخاب کرده بود بنام'' توردوچرخه'' که هرکی ثبت نام میکرد نصف روز رو با دوچرخه سواری میگذروند که بعلت کمبود وقت ازش صرفه نظر کردیم.
خوب حالا میریم قسمت خوشمزه این سفر. غذای محلی چک.
به نظر من فرق زیادی با غذای آلمانی نداشت . ازاونجایی که وعده اصلی غذا در پراگ ناهار هست و سر ظهر رستوران ها شلوغ میشوند مسئول تور توصیه کرد که عصرها برای خوردن نهار به رستوران بریم که وقت زیادی به هدر نره. روز اول رو به یه رستوران زیر زمینی چکی رفتیم . از اونجایی که من شکمو هستم از غذای دورووریها هم امتحان کردم چون گرسنه بودم بهم مزه کرد ولی فکر کنم درحال عادی زیاد علاقه ای بهش نداشته باشم.
روز دوم هرکی یه پیشنهادی میداد . من این رستوران رو بخاطر اسمش توصیه کردم. فکر کردم شاید بهتر از روز قبلی باشه شاید یه غذای محلی ما نزدیک باشه ولی مقبول نیافتاد.

رفتیم این رستوران بازم زیر زمینی . از بس که تاریک بود منم که بایستی بدون فلاش عکس بگیرم که با کمبود باطری مواجه نشم نتونستم عکس بگیرم یعنی گرفتم ولی تاریک تاریک شده.



شام رو هم میتونین مثل ما با یه غذای ساده تو همین رستورانهای خیابونی صرف کنین.

این یکی جالب بود درعین حال که داری غذا میخوری یه تابی هم بهت میده. مثل اینه که تو تاب نشستی یا تو کشتی..

ما دونر ترکی رو ترحیح دادیم که به خوشمزگی کباب ترکی های آلمان نبود.

روز سوم به توصیه دوستان به یه رستوران چینی رفتیم .خوبیش این بود که خودت انتخاب میکردی هرچی و هرقدر که دوست داشتی میخوردی. بدحنسها یه بشقاب مثل پیش دستی گذاشته بودن که بنظرت بیاد که زیاد غذا کشیدی . منم که بعد از پیاده رویهای طولانی حسابی گرسنه بودم حسابی بشقاب رو پر کردم با یه پیاله سوپ خیلی تند که خوشمزه هم بود.

برگشتنی همینجا اتراق کردیم از بس خسته بودیم.

از اونجا که پرنده ها متعلق به هیچ کشوری نیستن و آزادن وشاید یکیشون گذارش به شهرم بیافته .نهار رو مهمونشون کردم.
فکر کنم خسته شدید سوار شیم دیگه برگردیم.


توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد