خرید درمانی
رفتم سنتروم که همه چی درکنار همه حاصل یه روز تعطیلی چند تا النگ و دولنگ واسه دختری و یه جوراب شلواری کلفت واسه زمستون و یه شال خریدم سرراه هم یه کیسه خریدهای مواد غذایی دستم بود وقتی رسیدم خونه انگار تریلی از روم رد شده بود . حالا موندم با این خستگی نهار چی درست کنم سریع چند تا پیتزا از تو فریزر در آوردم روش هر چی تو یخچال داشتیم چیدم از فلفل گرفته تا ذرت و قارچ . دیدم سوسیس کالباس نداریم آه از نهادم در اومد تبدیلش کردم به تن ماهی مونده بودم این ترکیبات باهم چه مزه ای میدن .خودم که حالم بد شده بود . به خودم نهیب زدم که یه شب که هزار شب نمیشه حالا یه روز هم غذای نامتناسب بخوریم. به کجا برمیخوره!! نه اینکه روزای دیگه ازم تشکر میشه خوب یه روزم روش.... وقتی پیتزا رو رومیز گذاشتم طبق عادت همیشگی سس تند رو هم آوردم دختری گفت مامان فکر میکنی سس کچاپ با تن ماهی میشه خورد. به رو خودم نیاوردم که گیجم گفتم واسه سیب زمینی سرخ کرده آوردم. زیاد غر بزنی همشو خودم میخورم. حرفی نزد سرش رو انداخت پایین دروغی گفت اینم خوشمزه است ها!!!!. به خودم گفتم آره جون عمه ات.خودم که اصلا خوشم نیومد. ولی آدم گرسنه مزه حالیش نمیشه.... عوضش خرید درمانی کار خودش رو کرده بود یه آهنگ گذاشتم فنجون چای رو کنار مانیتور با چند تا شکلات تلخ . پاهای خسته رو هم رو دسته مبل گذاشتم رفتم پیش دوستان.....





توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد