خرید درمانی

آخر سال که میشه وقت کم میارم انگار روزا نصف شدن فقط به کارهای ضروری که واسه زنده موندنه میرسم یه غذای سریع که اصلا به ویتامین و سالم بودنش فکر نکردی لباس فقط واسه یکی دو روز . خونه فقط اونقدر جمع وجور باشه که بشه بدون تصادف با اشیا ازش رد شد .... با اینهمه کار که مونده به خودم امروز رو استراحت داده بودم دوست داشتم مثل قدیما واسه خریدن یه سنجاق سر از این فروشگاه به اون فروشگاه برم و آخر سر هم همه چی بخرم غیر از سنجاق سر.... چقدر اون روزای بیخیالی رو دوست داشتم اونوقتا که یک فیلم رو چند بار میدیدم بطوری که متصدی باجه سینما منو میشناخت . ازبس تلفنی جا رزرو کرده بودم دیگه اسمم واسشون آشنا بود. هنوز هم که هنوزه هر فیلمی رو که خوشم بیاد چند بار میبینم با وجودیکه کلی تو خونه مسخره ام میکنن!! من بیخیالشم .هر دفعه یه چیزی توفیلم برام جالبه.

رفتم سنتروم که همه چی درکنار همه حاصل یه روز تعطیلی چند تا النگ و دولنگ واسه دختری و یه جوراب شلواری کلفت واسه زمستون و یه شال خریدم سرراه هم یه کیسه خریدهای مواد غذایی دستم بود وقتی رسیدم خونه انگار تریلی از روم رد شده بود . حالا موندم با این خستگی نهار چی درست کنم سریع چند تا پیتزا از تو فریزر در آوردم روش هر چی تو یخچال داشتیم چیدم از فلفل گرفته تا ذرت و قارچ . دیدم سوسیس کالباس نداریم آه از نهادم در اومد تبدیلش کردم به تن ماهی مونده بودم این ترکیبات باهم چه مزه ای میدن .خودم که حالم بد شده بود . به خودم نهیب زدم که یه شب که هزار شب نمیشه حالا یه روز هم غذای نامتناسب بخوریم. به کجا برمیخوره!! نه اینکه روزای دیگه ازم تشکر میشه خوب یه روزم روش....   وقتی پیتزا رو رومیز گذاشتم طبق عادت همیشگی سس تند رو هم آوردم دختری گفت مامان فکر میکنی سس کچاپ با تن ماهی میشه خورد. به رو خودم نیاوردم که گیجم گفتم واسه سیب زمینی سرخ کرده آوردم. زیاد غر بزنی همشو خودم میخورم. حرفی نزد سرش رو انداخت پایین دروغی گفت اینم خوشمزه است ها!!!!. به خودم گفتم آره جون عمه ات.خودم که اصلا خوشم نیومد. ولی آدم گرسنه مزه حالیش نمیشه.... عوضش خرید درمانی کار خودش رو کرده بود یه آهنگ گذاشتم فنجون چای رو کنار مانیتور با چند تا شکلات تلخ . پاهای خسته رو هم رو دسته مبل گذاشتم رفتم پیش دوستان.....



اگر زن نبودم قطار بودم

کاج

سیب می دهد

اگر عاشق شود


انگور می دهد

اگر مست شود


توت فرنگی می دهد

اگر خوشبخت شود


کاج می ماند

اگر تنها باشد!



کاج

 

سیب می دهد

اگر عاشق شود

 

انگور می دهد

اگر مست شود

 

توت فرنگی می دهد

اگر خوشبخت شود

 

کاج می ماند

اگر تنها باشد!

خرید درمانی

 

آخر سال که میشه وقت کم میارم انگار روزا نصف شدن فقط به کارهای ضروری که واسه زنده موندنه میرسم یه غذای سریع که اصلا به ویتامین و سالم بودنش فکر نکردی لباس فقط واسه یکی دو روز . خونه فقط اونقدر جمع وجور باشه که بشه بدون تصادف با اشیا ازش رد شد .... با اینهمه کار که مونده به خودم امروز رو استراحت داده بودم دوست داشتم مثل قدیما واسه خریدن یه سنجاق سر از این فروشگاه به اون فروشگاه برم و آخر سر هم همه چی بخرم غیر از سنجاق سر.... چقدر اون روزای بیخیالی رو دوست داشتم اونوقتا که یک فیلم رو چند بار میدیدم بطوری که متصدی باجه سینما منو میشناخت . ازبس تلفنی جا رزرو کرده بودم دیگه اسمم واسشون آشنا بود. هنوز هم که هنوزه هر فیلمی رو که خوشم بیاد چند بار میبینم با وجودیکه کلی تو خونه مسخره ام میکنن!! من بیخیالشم .هر دفعه یه چیزی توفیلم برام جالبه.

 

رفتم سنتروم که همه چی درکنار همه حاصل یه روز تعطیلی چند تا النگ و دولنگ واسه دختری و یه جوراب شلواری کلفت واسه زمستون و یه شال خریدم سرراه هم یه کیسه خریدهای مواد غذایی دستم بود وقتی رسیدم خونه انگار تریلی از روم رد شده بود . حالا موندم با این خستگی نهار چی درست کنم سریع چند تا پیتزا از تو فریزر در آوردم روش هر چی تو یخچال داشتیم چیدم از فلفل گرفته تا ذرت و قارچ . دیدم سوسیس کالباس نداریم آه از نهادم در اومد تبدیلش کردم به تن ماهی مونده بودم این ترکیبات باهم چه مزه ای میدن .خودم که حالم بد شده بود . به خودم نهیب زدم که یه شب که هزار شب نمیشه حالا یه روز هم غذای نامتناسب بخوریم. به کجا برمیخوره!! نه اینکه روزای دیگه ازم تشکر میشه خوب یه روزم روش....   وقتی پیتزا رو رومیز گذاشتم طبق عادت همیشگی سس تند رو هم آوردم دختری گفت مامان فکر میکنی سس کچاپ با تن ماهی میشه خورد. به رو خودم نیاوردم که گیجم گفتم واسه سیب زمینی سرخ کرده آوردم. زیاد غر بزنی همشو خودم میخورم. حرفی نزد سرش رو انداخت پایین دروغی گفت اینم خوشمزه است ها!!!!. به خودم گفتم آره جون عمه ات.خودم که اصلا خوشم نیومد. ولی آدم گرسنه مزه حالیش نمیشه.... عوضش خرید درمانی کار خودش رو کرده بود یه آهنگ گذاشتم فنجون چای رو کنار مانیتور با چند تا شکلات تلخ . پاهای خسته رو هم رو دسته مبل گذاشتم رفتم پیش دوستان.....

 

دل نوشت 1



فرهنگ سازی یک قهوه چی به سبک ایتالیایی

'' یک قهوه'':                                             3 یورو

'' لطفا یک قهوه'':                                       2 یورو

''صبح بخیر ,لطفا برای من یک قهوه درست کنید''  1یورو 




 

 

 

فرهنگ سازی یک قهوه چی به سبک ایتالیایی

'' یک قهوه'':                                             3 یورو

'' لطفا یک قهوه'':                                       2 یورو

''صبح بخیر ,لطفا برای من یک قهوه درست کنید''  1یورو 

 

باز آمدم!!!

مثل اینکه هنوز هستند دوستانی  که باوجود به روز نشدن وبلاگ بهم سرمیزنن . خوب این خودش یه امیده که میتونم برگردم و دوباره بنویسم.

حالا چرا اینهمه غیبت؟ دلیلش یکیش افسردگی بعد از مرگ دو عزیز بود که چون کنارشون نبودم هنوز هم مثل یه خواب بد تو ذهنمه و منتظرم از خواب بیدار بشم. دومش زیاد شدن کارم بودکه شاید از جنبه مثبت بهش نگاه کنم مثل یه قرص فلوکستین عمل میکنه یعنی تا وقتی درگیر کار هستم روحیه ام خوبه ولی به محض اینکه راحت تو خونه میشینم و آرامش دارم افسردگی مثل یه داروی مخدر سریع عمل میکنه رنگ دنیا عوض میشه و وامصیبتا.... و نتیجه این میشه که وقتی از سرکار میام همینقدر وقت کنم که سروسامونی به آشپزخونه بدم و یه غذایی هم محض زنده موندن اهل و عیال درست کنم دیگه 24 ساعت وقت روز کم میاد و بخودم میگم کاش روزا بجای 24ساعت 48 ساعته میشد تا به همه کارام برسم ولی با همون خستگی بازم به همه سرمیزدم ولی حال نوشتن نداشتم.. تا سر سال جدید وضعیت همچنان بحرانیه و کار زیاده بعد از اونم از اونجایی رئیسمون میره مرخصی زایمان امیدی به بهتر شدن اوضاع ندارم . یکی دوماه پیش که پیشنهاد ساعت کار بیشتر رو رد کردم الان خوشحالم چون فکر میکنم دیگه باید با سلامتی خداحافظی میکردم همینجوری هم کلی دردسر دارم... ای که چقدر دلم میخواد الان یه مسافرت میرفتم و همه چیز رو فراموش میکردم در اولین فرصت باید اینکار روبکنم.


این دو تا عکس قبل و بعد از اجرای اوامر ملوکانه دختری رو براتوم میذارم که نرین دست خالی برنگردین.. دلمه ای که سر نیم ساعت حاضر بشه از این بهتر نمیشه... بگو خوب....


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic


سر شام که اومدم عکس بگیرم دیدم دختری دلمه سیب ها رو که خیلی دوست داره غارت کرده مجبور شدم خودم دلمه فلفلش رو بخورم....


این پیشوی ما عاشق جعبه خالیه با اینکه چند تا جای خواب داره تا یه جعبه میبینه صاحبش میشه یه ماه پیش یه بسته پستی داشتیم که تو این جعبه بود تا بازش کردیم رفت توش نشست و تا میایم بهش دست بزنیم طوری نگران و ناراحت میشه که دلمون نمیاد دست بهش بزنیم  همینطور تو گوشه اتاق مونده . حالا موندیم با چه حقه ای ازش بگیریم که دچار افسردگی نشه.....


Image and video hosting by TinyPic