لذت برد و باخت در زندگی بعضی ها


سالهاست از کنار کازینویی میگذرم که میگن بزرگترینش در این منطقه هست . ظاهر بسیار شیک اون و اسمش حتی منو به فکر اینکه پام رو توش بذارم نمیداخت. تا اینکه هفته پیش دوستم که مهمونی از ایران داشت بهم زنگ زد و خواست که بریم گردش . ازش پرسیدم خوب کجا ؟ گفت کازینو. منم جدی نگرفتم فکر کردم حتما میریم یه رستوران شیکی که موزیک زنده هم داره و خوب چون مهموناشون همه شیک و آراسته هستن منم خودم رو آماده کردم حتی به فکرم نرسید که چرا قرارمون اینقدر دیروقته!! بهرحال وقتی سرقرار رسیدم تازه متوجه شدم شوخیی درکار نبوده وقرار بریم کازینو. خوب برای تجربه ودیدن این محل موقعیت خوبی بود. واردش که شدیم تازه متوجه شدم نه تنها زیادی آراسته نیستم شایدم یه کم کم دارم. بهرحال بعد از ثبت کارت شناسایی وارد که شدیم محترمانه خوش آمد بهمون گفتند. دوستم که قبلا هم رفته بود یه سری پولش رو تبدیل کرد به ژتون و سر یکی از میزها شروع به امتحان شانسش کرد خوشبختانه یه آقای میانسال ایرانی محترمی هم سرمیز بود و راهنمایی اش میکرد. خوب هربازی یه بردی یه باختی داشت اصرار دوستم به بازی باز منو راضی نکرد و بیشتر دوست داشتم نظاره گر باشم چون من هیچوقت تو زندگیم ریسک نکردم و کلا اهل لاتاری و غیره هم نیستم تا 70 درصد احتمال برد برام محرز نباشه ریسک نمیکنم. شاید هم واسه همینه که همیشه متوسط باقی موندم. بهرحال به اصرار دوستم که هی ژتونها رو تو دستم میذاشت و میگفت شانست رو امتحان کن منم امتحانی کردم از سه بارش دوبار برد داشتم ولی یه کم برام نامطلوب بود که هیجان اینطوری باب میلم نبود به بهونه خستگی روی یکی از مبلهای کناری نشستم و از همینجا سرصبحت با خانم جوانی از یکی از کشورهای عرب باز شده خیلی مهربون و خوش برخورد بود خودش شروع کرد و دیدم سر نیم ساعت هرچی بوده و نبوده بهش گفتم البته این دوطرفه بود اونم از زندگیش و همسر آلمانی و بچه هاش گفت و اینکه راضی نیست و از دوستش که بعدا بهش پیوست که چه طور کلی ثروت مانده از همسرش رو اینجا باخته ولی باز هم دست بردار نیست و بازی میکنه. دوستام کلی نگران بودند که به من خوش نمیگذره  که بهشون گفتم من اینطوری  بیشتر حال میکنم که تو فضای اینجا کنکاش کنم . برعکس تصور من همه کسانی که اونجا بودند خیلی محترم به نظر میرسیدند با کراواتها ولباسهای گران و زنانی که لباس خیلی شیک و گرانی برتن داشتند . بعد که برگ راهنمایی محل رو خوندم دیدم یکی از الزامات اونجا پوشیدن لباس مناسب شب هست که خوشبختانه من این دفعه رو شانس آورده بودم . بعدش رفتیم به محل روبازی که بار هم نامیده میشد نوشیدنی خوردیم . شب زیبایی بود دلم نمیخواست از دیدن منظره شهر در شب رو از دست بدم ولی به اصرار دوستان باید برمیگشتیم دوستان میخواستند بازیهای جک پات رو امتحان کنن . خوب این یکی بیشتر مورد پسند من بود . همینطور که نگاهی به اطراف میانداختم صدای جرینگ جرینگ سکه ها که از دستگاه به درون کاسه میریخت هر کسی رو وسوسه میکرد که شانسش رو امتحان کنه . من با اصرار مادر دوستم بهش کمک کردم که بفهمه نحوه بازی چطور هست فکر کنین خودم بار اولم بود ولی از آزمایش و تکرار متوجه شدم هر چی مبلغ رو بالاتر و دور بازی رو بیشتر کنی درصد برد بالاتر میره اینطور بود که چند دور رو هم با مادر دوستم بردیم و منم تا مبلغ کمی بالا میرفت هی میگفتم بسه دیگه ریسک نکن! ولی کو گوش شنوا . مزه پول چند برابر باعث میشد که ریسک بیشتر بشه. بهرحال درمجموع بازی من و مادر دوستم به برد مواجه شد ولی دیگه انگیزه ای برای امتحان بعدی برام نداشت برعکس دوستان که خیلی خوششون اومده بود و داشتن برنامه بعدی رو میچیدن . بهرحال بعد از یک شام مختصر به خونه اومدیم و قرار بود آخر هفته دیگه دوباره شانسمون رو امتحان کنیم و دنیای دیگر رو سری بهش بزنیم!!.



امسال یه سفر خارجی با قطار داشتیم. متاسفانه بعلت تعمیراتی که درمسیر قطارهای کشور مزبور بود ما به یکی از تعویض قطارها دیر رسیدیم و این شدکه ما مجبور بودیم حدود 5 ساعت تو سالن قطار برای رفت بعدی صبر کنیم . این برای ماکه تو کشور نظم و انضباط زندگی میکنیم خیلی گرون اومد این اتفاق اگه اینجا میافتاد حتما مسئولین در سالن خیلی مودبانه قطار کمکی میگذاشتند و از بلندگوها دم به دم مسافران را راهنمایی میکردند ولی متاسفانه در این کشوری که ما مسافر بودیم هیچ خبری از نظم نبود و کسی هم حس همدردی نداشت بهرحال وقتی برگشتیم من یه نامه بلند و بالایی با تحکم نوشتم و ادعای خسارت کردم. به مسئول مربوطه هم گفتم که اگه با دوچرخه به سفر رفته بودم بیشتر خوش میگذشت. ولی ته دلم امیدی نداشتم چون میدونستم که مقصر اصلی کشور مقصد بود.الان هرروز یه نامه عذرخواهی بدستم میرسه که باعث تعجبم شده اول یه نامه از کشور مبدا با پرداخت نصف مبلغ بلیط بدستم رسید و نوید داده بود که چون مشکل از کشور مقصد بوده نامه شما به آنجا ارجاع شده . بعد از یه هفته نامه از کشور مقصد با عذرخواهی و پرداخت هزینه تاکسی و غیره را داده. فکر کردم قضیه تموم شد و منهم راضی بودم چون مبلغی رو که طبق رسم  اینجا  بابت اذیت شدن(schmerzgeld) نوشته بودم فقط برای تنبیه و عدم تکرارش برای نفرات بعدی بود . امروز دوباره یه نامه که نوشته بود امیدواریم باز هم مشتری ما در آینده باشید به همراه یه برگ مجانی خرید بلیط بعدی برام فرستاده بودن. اصلا انتظارش رو نداشتم . یاد بسته پستیی که حدود دوماه پیش برای مادرهمسرم فرستاده بودم افتادم که هیچوقت بدستش نرسید وقتی که اعتراض کردیم چون سفارشی بود بسته برگشت داده شد که باعث خنده مون شد چون پستچی حتما فکر کرده بود دیگه کسی سراغش نمیاد و به شکلاتها ناخنک زده بود در بسته باز شده بود و داشت میرفت که مثل بسته های قبلی که شامل عکسای خانوادگی بود به دست بچه های این پستچی مهربون برسه. نه عذرخواهی از اینکه چرا یک پستچی با نوشتن آدرس صحیح و کامل در جواب نوشته است آدرس شناخته نشد!!! و چرا بسته های قبلی رو که تنبیهی برای ما بود که سفارشی بفرستیم هیچوقت برگشت نداد.....

در ازدحام مدرن شهرها

تن ها

تنها

درازدحام مدرن شهرها


Image and video hosting by TinyPic


دارم برنامه خرید و اجاره خانه که برنامه دوست داشتنی منه تو تی وی نگاه میکنم /میگم دوست داشتنی واسه اینکه من دیدن سلیقه های دیگران در تزیین خانه واسم جالبه وقتی که خریدار میره برای بازدید خونه من بیشتر از قیمت و صبحتهایی که میشه به طرز چیدمان خونه نگاه میکنم .قبلنها هم یه برنامه بود که مجری برنامه دعوت میشد برای تغییر دکوراسیون یه خونه درب و داغون . وقتی که کارش تموم میشه مات و مبهوت میموندی که چه طور میشه یه خونه رو اینقدر تغییرش داد. داشتم برنامه رو نگاه میکردم به نظرم اومد یه صدای تق و توقی از بیرون اتاق میاد فکر کردم بازم این گربه داره جاشو مرتب میکنه دقت که کردم دیدم صدای در خونه است از پشت چشمی نگاه کردم خانم همسایه بود با یه گلدون تو دستش . شستم خبردار شد که اومده جبران کارهای منو بکنه . درو باز کردم با نگاه مهربونش گلدونو داد دستم خیلی ساده و قشنگ بود ازش تشکر کردم .

یاد گرفتم که تشکر کنم و زیاد دلیل کار رو نپرسم. خانم همسایه حدودا 80 ساله هست 5 سالی میشه که همسرش فوت کرده و تنها زندگی میکنه میدونم که خرید کردن واسش با اون چرخ کمکی یه کم سخته . آخرهفته ها که میرم خریدکلی, گه گاهی, یه دیس از نوبرانه ها واسش میبرم یا وقتی یه غذایی رو خوب درست میکنم یه ظرف کوچیک رو تزینش میکنم و بهش سر ظهر میدم . بااینکه اینجا مرسوم نیست ولی از این کارم خوشش میاد. 

با اینکه من همسایه جدید این طبقه هستم وقتی کاری براش پیش میاد به سراغ من میاد. چند وقت پیش کلید خونه اش هرز شده بود و نمیتونست دررو باز کنه کلافه بود که چه اتفاقی افتاده منم نتونستم کاری بکنم بهش توضیح دادم که گاهی پیش میاد بهتره به دخترش زنگ بزنه که کلید زاپاس داره . وقتی دخترش اومد خیلی تشکر میکرد معلوم بود قبلا از من یه چیزایی تعریف کرده. گاهی منو که تو آسانسور یا راهرو میبینه بهم میگه که مواظب سلامتی خودم باشم  و با دستش بازوم رو میگره و با نگاهش محبتش رو بهم هدیه میده. 

گاهی اوقات یه گلدون ساده که با محبت هدیه میشه میتونه انرژی مثبتی به خونه بده که هیچ چیز دیگه ای نمیتونه.


بدون شرح.



اگه یه ایتالیایی افتاد دنبالت . . .

بدون که خوشگلی ! 

اگه یه آمریکایی افتاد دنبالت . . .

بدون که تو سزاوار احترامی ! 

اگه یه فرانسوی افتاد دنبالت . . .

بدون که رومانتیک هستی ! 

اگه یه انگلیسی افتاد دنبالت . . .

بدون که آدم عاقلی هستی ! 

اگه یه ایرانی افتاد دنبالت . . .

بدو . . . 

بدو . . . 

فقط بدو ! . . . 


بعد نوشت. اینو واسه اطلاع بعضی خواننده ها نوشتم. شاید خودشون متوجه بشن.