خواب نیمروزی که وقتی چشمهاتو باز میکنی با نوازش یه بی زبون لحظه ای غمها از یادت میره.....


اینم شنبه بازار خونه ما...

اینم نتیجه اش.... خورشت فنچل...(رازیانه)

ب.ن. باید خونه تکونی اینجا رو هم شروع کنم....با این عکسا شروعش کردم....
+ نوشته شده در Fri 7 Mar 2014 ساعت 18 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد