بیکاری این روزها
یه روز گرم تابستونی باشه, تعطیل هم باشی, غذا هم از روز قبل بخاطر داشتن مهمان اضافه اومده باشه ,حوصله کار خونه هم نداشته باشی ,نتیچه این میشه که میشینی پای سریالهای تلویزیونی یکی بعد از دیگری. چه مزه ای میده خونه دار بودن و تنبلی....
مدتها بود اینقدر بیخیال نبودم بیخیال اینکه تعطیلی داره تموم میشه. هنوز دکترچشم پزشک و چک آپ دندونپزشکی رو نرفتم. مثل اینکه روزای کاری ,که سرآدم شلوغتره بازدهی آدم بیشتره. تازه باید وسایل سفر رو هم آماده کنم. بیخیال آرایشگاه هم شدم هوا گرمه ,همون بهتر موها رو دم اسبی کنم. امروز کارمفیدم این بود که مربای یه نوع تمشک درست کردم که عکسش اون پائینه. نمیدونم به فارسی اسمش چی میشه. تازه شربت هم ازش گرفتم. وای ترش وشیرین همونی که دوست دارم. البته مرباش یه کم له شد چون میخواستم شربت هم درست کنم .

+ نوشته شده در Sun 21 Jul 2013 ساعت 19 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد