حال وهوای شهر دراین روزها

کم کم داره بساط سوروسات عید شروع میشه. خیابونا رنگ عید رو گرفتن . شهر پر از دکه های خوراکی های مختلف مخصوص عید شده و بالطبع بعضی از مسیرهای اتوبوسهای داخل شهر تغییر مسیر میدن. صبح ها مجبورم یه ایستگاه رو که کنار رود الب هست پیاده برم. بااینکه صبح هاهوا تاریکه ولی شهر خیلی قشنگه . امروز صبح مه همه جا رو گرفته بود نور ماشینها که میخورد فکر میکردی توی ابرها راه میری . نزدیک رودخونه عکس چراغهای روشن روی آب تصویر رومانتیکی رو بوجود آورده بود که وسوسه میشدی قید کار رو بزنی و یه دور  دور رودخونه رو بچرخی. عصری هم که از سرکار برمیگشتم صدای موزیک و چراغهای رنگارنگ منو به وجد آورده بود ولی حال گشت و گذار رو نداشتم. خسته بودم و میخواستم زودتر به صندلی چرخون کنار کامپیوتر برسم و با چای وشکلات سری به دوستان بزنم  تا خستگیم در بره.




                         

خنده کن!

خنده بر هر درد بی درمان دواست. حتی اگه الان وقتش نباشه!!!!


رویای تنبلانه

امروز دوست داشتم یکی میومد بالکن خونه رو برام اینطوری تزیین میکرد.

و یه سبد رو میز برام می چید و..

اون فامیلی که اسمشو نمیبرم باهام رو این نیمکت چایی میخورد و..


شبم یکی دعوتم میکرد شامو این رستوران میخوردیم...

همه اینا از تنبلی سرچشمه میگیره دردمن اسم شام بود که هیچکی نمیگه چی بپزم....!!!!!!


چرند وپرند روز

یکی از حسن های وبلاگ داشتن  اینه که میتونی تا دلت میخواد حرف بزنی حتی چرت وپرت بگی بدون اینکه کسی حرفت رو قطع کنه و تو مجبور نیستی همین طور جلزو ولز بزنی که طرف میدون رو ازت گرفته و داره حرف خودش رو میزنه تو هم که اصلا به حرفش گوش نمیدی منتطری یه نفس که خواست بکشه بپری تو حرفش و بقیه داستانت رو تعریف کنی. داری میخندی تا حالا برات پیش نیومده. منکه بارها شده یکی ازم سوالی کرده ولی مهلت نداده که جوابش رو بدم بعدش فهمیدم که اون از اول هم منتظر جواب من نبوده فقط میخواسته سر صحبت رو باز کنه و عقده های کم حرفیش رو جبران کنه. تازه اگه حرفهاش جدید بود که خوب بود بعضی وقتها تکرار مکرراته. مثل ترشی میمونه . این یکی از دلایلی هست که ماخیلی کم به اطلاعاتمون اضافه میشه . دوم اینه که هر کی بیشتر ازمون تعریف کنه بیشتر ازش خوشمون میاد بلاخره کمبود توجه رو باید یه جوری جبران کرد هرکسی که ازمون انتقاد کنه میذاریمش کنار. درصورتیکه میتونستیم خیلی چیزای ارزنده ای رو با تحمل انتقاد شدن گه گاهی بدست بیاریم. یعنی همین عدم تحمل انتقاد باعث شده که تنها هم بمانیم. یکی ازدلایلی که افراد در بزرگسالی مثل بچه ها قهر میکنن همینه. یا دستشون رو شده و دنبال بهانه ای واسه قطع ارتباط میگردند  یا احساس خوب منحصر بفرد بودن در ارتباطات روزمره با این شخص بهشون دست نمیده واسه همین با کوچکترین بهونه ای ارتباطشون رو باهاش قطع میکنن. ببین وقتی که کسی نباشه که وسط حرفت بپره از کجا به کجا میرسی. حالا پیدا کنید پرتقال فروش رو. اصلا یادم رفت چی میخواستم بگم....

اینم یه دکوراسیون چرند وپرندی . عمرا اگه بتونید درستش کنید...


اینها  از همین شیشه های بیمصرف درست شده. بهترینش همین شیشه های مشروب هست که روزانه دور ریخته میشه.واسه اینکه بهتر ببینید اولی رو یه کم بزرگش میکنم.



پی نوشت. عکس آخری که بزرگش رو نمیتونستید ببینید بجاش یه عکس دیگه گذاشتم. 

ساعت پنجه . مثل هرروز ساعتم داره زنگش رو میزنه . یه کم حواسم رو جمع میکنم که یادم بیاد چه روزیه . روز کاری یا استراحت؟ یه نفس راحتی میکشم امروز روز تعطیله. از پشت پنجره بخارگرفته بیرون رو نگاهی میکنم. گویا امروز هوا سردتر شده . شونه هام از سردی بیرون لحاف یه لرزی بخودش میگیره. دوباره برمیگردم زیر پتو و شوفاژ رو میبرم رو درجه بالا . دارم نقشه میکشم که تنبلی نکنم و یه گردشی در طول روز داشته باشم همونی که وقتی عصرها خسته از کار میام واسه به یه روز تعطیل موکول میکنم. اول باید یه فکری واسه نهار امروز بکنم. تا میرم آشپزخونه سرم به دوران میافته ظرفهای نشسته دیشب که از سر خستگی فقط زحمت آوردنش رو به روی سینک ظرفشویی کشیدم الان هم که روغن و غذای ته مانده خشک شده دیگه نمیشه تو ماشین ظرفشویی هم روانه اش کنی . اول کتری برقی رو روشنش میکنم که تا وقتی آب جوش بیاد و چای دم کنم فوری و فوتی ظرفها رو بشورم . حالا از کجا شروع کنم به خودم نهیب میزنم حرص نخور شروع کن بلاخره تموم میشه اول استکان های چایی رو با کلی مایع ظرفشویی می سابم که رنگ چایی کاملا پاک بشه سینک رو پر آب میکنم بقیه ظرفها رو خیسشون میکنم دیدی تموم شد به ساعت نگاه میکنم فقط ده دقیقه . کلی غرو لند ما خانم ها واسه همین ده دقیقه هاست ها. چایی رو دم میکنم در یخچال رو که باز میکنم گرسنه ام میشه . گور پدر رژیم... کره و پنیر چرب و زالامی و کره فندقی و عسل ومربا . نه امروز هوس تخم مرغ آب پز هم کردم زود چند تا تخم مرغ رو میزارم رو هرد . تا دختری رو از خواب بیدار کنم حتما اونم پخته. سریع شیر رو میریزم تو میکسرو دو تا موز هم میندازم توش و یه کم عسل .حوصله آب میوه گرفتن رو ندارم . وقتی آبمیوه گیری نداری یه دست قوی میخواد که یه لیوان آب پرتقال بگیری انگار میوهها  خشک میشن .از همه بهتر همون شیرو موزه. راحت وبی دردسر. از صدای میکسر دختری کیف میکنه میفهمه که مادرش امروز حال وروزش بد نیست داره بساط رو آماده میکنه. سه سوسته همش رو میچینم رو میز. وقتی با همون لباس خوابش که میاد تو اتاق اول یکم مامان ناز من و غیره ... بعدش میگه آه من فکر کردم داری تخم مرغ و شکر آماده میکنی.  رو رو برم....هی.

راستش یه بار براش تعریف کردم کوچیک که بودم یه کاسه سفالی بزرگ داشتیم روزای جمعه که میشد مادربزرگم  زرده تخم مرغ رو باشکر اونقدر هم میزد ـا رنگش سفید بشه و کف کنه ما بچه ها خیلی دوست داشتیم . تازه وسطهاش هم مامانم به کمکش میومد و یه سری هم اون همش میزد. یادم میاد اون صدای هم زدن که میشنیدم بیشتر از خودش بهم لذت میداد . البته اون موقع ها نون بربری داغ خشخاشی همیشه بود . ناشکری نمیکنم میکسرهای الان سه سوسته این کار رو میکنن ولی او حالت نوستالژی رو دیگه نداره.

دختری هم الان هی به روم میاره که مگه خودت نگفتی که تخم مرغ وشکر رو دوست داری؟ منم هزار بار بهش گفتم که دکترا میگن خوردن تخم مرغ خام ممکنه مریضی بیاره ولی مگه حالیش میشه.



تمرین بیخیالی

بعضی ها فکر میکنند اگه پاشون برسه به این ور آب تمام مشکلات دیگه تموم شده و دنیا براشون بهشت میشه. ولی ای دل غافل !!! هر جایی دغدغه های خاص خودش رو داره فقط نوعش فرق میکنه. مثل مثلث مزلو میمونه هر پله که بالاتر بری احتیاجاتت فرق میکنه. اینجا دغدغه تامین معاش و تحصیل و غیره در حد مینیمم هست. ولی امان از روزی که تو در این کشورها غریب باشی و انتظار داشته باشی مثل وطن خودت باهات رفتار کنن اونوقته که افسردگی و سرخوردگی به سراغت میاد. اگه نتونی زبونشون رو لااقل درحد 80 درصد متوجه بشی همیشه مثل یه آدم با آی کیو پایین بهت نگاه میکنن . آره همین تو که تو یه اداره داری کار میکنی و یا بیمارستان . وقتی یه روستایی کمسواد پیشت میاد چطوری در مورد اسکیزوفرنی بهش توضیح میدی میگی بهش روانگسیختگی یا از خیر توضیح براش میگذری!  حالا حساب کن تو مملکت خودت کلی درس خوندی همیشه یه سرو گردن بالاتر از دورو وری هات بودی . اومدی یه کشور با یه زبان کاملا جدید خانم پرستار به خودش زحمت نمیده برات توضیح بده . بهت برمیخوره . فروشنده هستی یه نفر سراغ سنگ پا میگرده تا حالا اسمشو نشنیدی ازش میخوای بیشتر توضیح بده. مگه اوکی اوکی!! میره سراغ کارگر فروشگاه ازش میپرسه . بهت برمیخوره . آره اینا رو از زبون دوستام که گاهی عصبانی هستند و برام تعریف میکنن شنیدم که بعضی وقتا باعث خنده خودمون هم میشه. اینا رو میگم که نمونه ای باشه از چیزایی که باعث دغدغه ذهنی این ور آبیهاست. تنهایی . تنهایی مطلق چیزیه که تا چند سال اول همیشه باهاته. ترس از یه اتفاق و نداشتن کسی که دستتو بگیره بهت بگه نترس من باهاتم!! حالا میخواد مادرت باشه یا خواهرت یا دوستت یا دختر همسایهات. همونهایی که تو الان قدرشو نمیدونی. 

حالا غرض از گفتن اینا . میخوام تمرین آرامش بکنم و آرزو میکنم که همه ما اونو داشته باشیم. اگه قسمت این بوده که توی این دنیای بزرگ و با این همه امکانات سهم ما اینی بوده باشه که الان هست حداقل کاری که میتونیم درکنار سعی وکوشش واسه بهتر شدنش بکنیم اینه که آرامش خودمون رو واسه لذت بردن از زندگی بکنیم. 

امروز کارم نیمه وقت بود از سرکار که اومدم اولش خواستم بدو بدو برم خرید و زودتر یه نهاری واسه دختری آماده کنم .تا اومدم سوار مترو بشم یادم افتاد باید یه تغییری به زندگیم بدم که از روزمرگی دربیام یه نگاه به دورو برم کردم ببینم چی دلم میخواد یه شیرینی فروشی با نان فانتزی روبروم بود رفتم که یه قهوه و شیرینی تر بگیرم داشتم دنبال جای دنج میگشتم که چشمم خورد به اونور خیابون یه Block Haus  . نه الان وقتش نبود. بعدش     Nespresso رو دیدم با اون عکس George Clooney . فکر کردم اونم حتما دغدغه های خاص خودش رو داره ولی باچه آرامشی داره تو عکس قهوش رو میخوره . سینی شیرینی و قهوه رو رومیزم گذاشتم . سرم رو بالا گرفتم بخودم گفتم نه مثل همیشه دو ثانیه ای تمومش نمیکنی که دهنت هم باهاش بسوزه. ژست جرج کلونی رو گرفتم . یاد تبلیغش افتادم که داشت از مغازه قهوه نسپرسو میومد که یه پیانو به سرش میخوره و میره اون دنیا پیش فرشته .

فرشته        سلام جرج

جرج           کجا هستم؟

فرشته        سه بار میتونی حدس بزنی!

جرج            باید اشتباه شده باشه!

فرشته         ما اشتباه نمی کنیم.... هیچوقت!

جرج            وقت من هنوز نشده !

فرشته         شاید بتونیم باهم توافق کنیم و یه نگاهی به دستش که دستگاه  نسپرسو هست میکنه 

و جرج مجبور میشه بهش بده و دوباره برمیگرده فروشگاه که پشت سرش پیانو دوباره از بالا به زمین ولی اینبار پشت سرش میافته و اون میره تو فروشگاه و دوباره یه دستگاه دیگه میخره ولی اینبار از فروشنده می پرسه که آیا اینجا درپشتی هم داره!!!!

اینو که یادم اومد خندم گرفت حالا مگه میتونستم لبام رو روهم نگه دارم . در اون حالت هرکی منو دیده حتما تو دلش گفته طفلکی بنظر عاقل میومدها!!!!! یه نگاه به دور وبرم کردم یه خانم پیری داشت بهم نگاه میکرد سرم رو براش تکون دادم اونم همین کارو کرد . کم کم جدی شدم که خیالات به سرش نزنه.


http://www.youtube.com/watch?v=6qwPFQBjULk

پاییز درشهر و خانه ما

این دوتاعکس پاییزی از خانه ما...


Image and video hosting by TinyPic


این قارچ ها هم توجهم رو جلب کرد بنظرم با همه تنهاییشون خیلی زیبا هستند. شاید برا شما هم جالب باشه!!


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

اینم عکسهایی از نقاش طبیعت!! ترکیب رنگش منو جلب کرد!!!


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

شاید شما هم اینو تو روستاها دیده باشید.

 واسه اینکه یادمون نره قدیمها آب چه نعمتی بود که الان با لوله کشی آب گاهی یادمون میره.


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic