ساعت پنجه . مثل هرروز ساعتم داره زنگش رو میزنه . یه کم حواسم رو جمع میکنم که یادم بیاد چه روزیه . روز کاری یا استراحت؟ یه نفس راحتی میکشم امروز روز تعطیله. از پشت پنجره بخارگرفته بیرون رو نگاهی میکنم. گویا امروز هوا سردتر شده . شونه هام از سردی بیرون لحاف یه لرزی بخودش میگیره. دوباره برمیگردم زیر پتو و شوفاژ رو میبرم رو درجه بالا . دارم نقشه میکشم که تنبلی نکنم و یه گردشی در طول روز داشته باشم همونی که وقتی عصرها خسته از کار میام واسه به یه روز تعطیل موکول میکنم. اول باید یه فکری واسه نهار امروز بکنم. تا میرم آشپزخونه سرم به دوران میافته ظرفهای نشسته دیشب که از سر خستگی فقط زحمت آوردنش رو به روی سینک ظرفشویی کشیدم الان هم که روغن و غذای ته مانده خشک شده دیگه نمیشه تو ماشین ظرفشویی هم روانه اش کنی . اول کتری برقی رو روشنش میکنم که تا وقتی آب جوش بیاد و چای دم کنم فوری و فوتی ظرفها رو بشورم . حالا از کجا شروع کنم به خودم نهیب میزنم حرص نخور شروع کن بلاخره تموم میشه اول استکان های چایی رو با کلی مایع ظرفشویی می سابم که رنگ چایی کاملا پاک بشه سینک رو پر آب میکنم بقیه ظرفها رو خیسشون میکنم دیدی تموم شد به ساعت نگاه میکنم فقط ده دقیقه . کلی غرو لند ما خانم ها واسه همین ده دقیقه هاست ها. چایی رو دم میکنم در یخچال رو که باز میکنم گرسنه ام میشه . گور پدر رژیم... کره و پنیر چرب و زالامی و کره فندقی و عسل ومربا . نه امروز هوس تخم مرغ آب پز هم کردم زود چند تا تخم مرغ رو میزارم رو هرد . تا دختری رو از خواب بیدار کنم حتما اونم پخته. سریع شیر رو میریزم تو میکسرو دو تا موز هم میندازم توش و یه کم عسل .حوصله آب میوه گرفتن رو ندارم . وقتی آبمیوه گیری نداری یه دست قوی میخواد که یه لیوان آب پرتقال بگیری انگار میوهها  خشک میشن .از همه بهتر همون شیرو موزه. راحت وبی دردسر. از صدای میکسر دختری کیف میکنه میفهمه که مادرش امروز حال وروزش بد نیست داره بساط رو آماده میکنه. سه سوسته همش رو میچینم رو میز. وقتی با همون لباس خوابش که میاد تو اتاق اول یکم مامان ناز من و غیره ... بعدش میگه آه من فکر کردم داری تخم مرغ و شکر آماده میکنی.  رو رو برم....هی.

راستش یه بار براش تعریف کردم کوچیک که بودم یه کاسه سفالی بزرگ داشتیم روزای جمعه که میشد مادربزرگم  زرده تخم مرغ رو باشکر اونقدر هم میزد ـا رنگش سفید بشه و کف کنه ما بچه ها خیلی دوست داشتیم . تازه وسطهاش هم مامانم به کمکش میومد و یه سری هم اون همش میزد. یادم میاد اون صدای هم زدن که میشنیدم بیشتر از خودش بهم لذت میداد . البته اون موقع ها نون بربری داغ خشخاشی همیشه بود . ناشکری نمیکنم میکسرهای الان سه سوسته این کار رو میکنن ولی او حالت نوستالژی رو دیگه نداره.

دختری هم الان هی به روم میاره که مگه خودت نگفتی که تخم مرغ وشکر رو دوست داری؟ منم هزار بار بهش گفتم که دکترا میگن خوردن تخم مرغ خام ممکنه مریضی بیاره ولی مگه حالیش میشه.