رویای تنبلانه
امروز دوست داشتم یکی میومد بالکن خونه رو برام اینطوری تزیین میکرد.

و یه سبد رو میز برام می چید و..

اون فامیلی که اسمشو نمیبرم باهام رو این نیمکت چایی میخورد و..

شبم یکی دعوتم میکرد شامو این رستوران میخوردیم...

همه اینا از تنبلی سرچشمه میگیره دردمن اسم شام بود که هیچکی نمیگه چی بپزم....!!!!!!
+ نوشته شده در Wed 7 Nov 2012 ساعت 20 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد