سیزده نوروزه . از صبح یاد خاطرات قدیمی هستم یاد اون روزایی که واسه یه سیزده بدر حسابی مجبور بودیم هر چی بزرگترا میگن بگیم چشم که روز سیزده باهامون کنار بیان و راضی بشن همگی بریم چیتگر یا جاده شمال . حالا تو این میون باید برنامه ریزی کسانی رو که ماشین ندارن رو هم میکردیم. چه جوری بیست تا آدم تو سه تا ماشین جا بشن. واسه نهار چی درست کنیم . ''درست کنیم ''که غلطه !! دستور غذا رو به مامانای طفلکی بدیم که از  قبل بدونن ما چی هوس کردیم. یعنی یه وقت همه یه غذا رو درست نکنن. متنوع باشه. مامانای نازنین که همیشه با ما موافق بودن و در زمینه هماهنگی کمکمون میکردن فقط این باباها بودن که'' اما و اگر '' میاوردن. شاید هم خسته بودن و میخواستن یه جوری تو خونه تنها بمونن و خستگی در کنن ولی خداییش وقتی میومدن از همه بیشتر کیف و حال میکردن . مخصوصا وقتی چند تا خانم خانه دار که بهم میافتادن حسابی پذیرایی میشدن. چای و آجیل و تخته نرد و ورق بازی و فوتبال و وسطی و مسابقه دو و مخصوصا گل یا پوچ  ... وای که چقدر این بازی بچه گانه وقتی بزرگترا بازی میکردن باحال بود مخصوصا که وقتی کسی میباخت یا باید میرقصید یا آواز میخوند. چه صداهای کشف نشده ای این روزا گل میکردن!!!

دخترم میگه مامان وقتی بی دلیل لبخند میزنه یعنی داره  به گذشته فکر میکنه!!! راستی هم این خاطرات به ظاهر کوچیک چقدر آدمو سرحال میاره. روز اول عید که زنگ زدم خونه مادربزرگ خدا بیامرز که به خاله ها عید مبارکی بگم . چون میدونستم سال اول فوت مادر بزرگمه همه اونجا هستن. یکی از پسرخاله ها اون وسطا گوشی رو گرفت یه ربع ساعتی رو فقط داشتیم قربون صدقه هم میرفتیم . چقدر دلم واسه همشون تنگ شده . 

به همه کسانی که هنوز میتونن دور هم باشن . میگم که تا وقتی میتونید قدر هم رو بدونید این بهونه های کوچیک رو واسه جدایی بذارید کنار. امسال سبزه سیزده رو نتونستم تو آب روان بندازم . گذاشتمش بالای یه سنگ. اگه بدونین چند نفر کنجکاوانه اونو نگاه کردن حتی بوش هم کردن ببینن چی هست؟ کلی باعث خنده شده بودن.


Image and video hosting by TinyPic



این کفشهای میرزا نوروز رو هم میخواستیم ازشرش خلاص بشیم رفت اون بالا گیر کرد حالا کیه که بیاره پایین . شد دکور خانه .....

با آرزوی برآورده شدن همه آرزوها در سال جدید....



Image and video hosting by TinyPic