تازه از راه رسیدم لباسامو با سرعت نور از تنم میکنم رو صندلی اتاق رهاش میکنم از تو کیفم موبایلمو بیرون میارم و رو میز میندازم یه سر میرم آشپزخونه. انگار رو سرم خراب میشن این ظرفها.

همین امروز صبح که داشتم سرکار میرفتم حین آماده کردن عدس پلو همه ظرفها رو شسته بودم و حتی بعدش تو کابینت سرجاشون گذاشته بودم. ولی حالا انگار بمب ترکیده بود. هرکی غذایش رو خورده همونطور با ته مونده غذا رو میز واسم ردیف کرده بودن. لیوانای کوبیسمی ناشی از چای نیم خورده و تفاله قهوه تو دستگاه کافه ماشینه.

همشون بهم دهن کجی میکنن. یه بشقاب برمیدارم یه کفگیر برنج میکشم تو بشقاب. کاش ترشی هم داشتیم . سرمو میکنم تو یخچال شاید چیزی واسه چاشنی پیدا کنم . ماست ..نه..مزه نمیده. زیتون بد نیست. با همون شیشه اش میارم تو اتاق . روبروی تلویزیون رو مبل میشینم دکمه کنترل رو میزنم رو cnn .

انگلیس هم از اتحادیه اروپا بیرون رفت. دارم به تعطیلی فکر میکنم . کاش میشد یه سفر برم که بعدا رفت و اومد سخت میشه... تو این افکارم هستم که چشمم میخوره به اتاق درهم و برهم با بالشتکهای رو زمین افتاده . لیوان نوشابه نیم خورده به گربه که زل زده بهم تا یه لبخندی بهش بزنم. حتی حال لبخند زدن رو هم ندارم . به بشقابم نگاه میکنم ای بابا کی خوردمش. دوباره میرم آشپزخونه یه کفگیر دیگه . ایندفعه چشمم میخوره به  کشمش و خرمای تاب داده تو تاوه بغلی .. اونم روش میزارم . سعی میکنم آهسته غذا بخورم که مجبور نشم دوباره زیاده روی کنم. مزه پلو دارچینی رو با کشمش تاب داده تو روغن خیلی دوست دارم. یاده پلوی ماه محرم میافتم که با گلاب چه عطری داشت. اون کجا و این کجا... روغن کم بریز ...رژیم داری .گلاب نداری ..مهم نیست ..برنج عطری نیست .جاش برنج هندی هست... همینه که مزه همه چی با قدیما فرق میکنه . 

تی وی رو خاموش میکنم لپ تاپ رو روشن میکنم یه موزیک میزارم پامو دراز میکنم چند لحظه بعد چشمام سنگین میشه تا بازش میکنم نیم ساعتی گذشته. میخوام بیخیال همه چی بشم . به ساعت نگاه میکنم. شیش بعداز ظهره . یه زنگ میزنم به دختری. میگه یه ساعت دیگه میرسه خونه.با خودم میگم وقتی رسید خونه .بهش حالی میکنم که کلفتشون استعفا داده... لطفا از این به بعد اتاقش رو خودش مرتب کنه . ظرفها رو هم شیطونا نمیشورن . خودش زحمتش رو بکشه... دارم واسه خودم خط و نشون میکشم . میخوام اونقدر جمع و جور نکنم تا دیگه نه ظرفی واسه خوردن پیدا کنن نه جا پایی رو زمین واسه راه رفتن. آره تقصیر خودمه . از اول بد عادتشون کردم.  میرم یه چایی واسه خودم درست کنم.