امروز داشتم نهار درست میکردم طبق معمول به دوتادست چند کار رو باهم میکردم برنج داشت تو قابلمه قل قل میکرد حواسم بود که روغنش رو به موقع بریزم تا تهش نسوزه و کته قالبی دربیاد . از انور خیارو گوجه ها رو میلیمتری خورد میکردم چون به نظرم سالاد شیرازی مزه اش به اینه که حسابی ریزو یکدست باشه تو تاوه هم روغن رو  ریخته بودم داغ بشه تا کباب برگ به روش خودم که برشهای چهارگوش با ادویه فراوون درست کنم یه کم دیر شد تا گوشتها رو ریختم روغن جلزو ولز کرده یه کم به صورتم پاچید. سریع هرد روخاموش کردم رفتم حموم اب سرد به صورتم بزنم  تو این هیرو ویر انگار یه حس قشنگی با هر باری که آب به صورتم میزدم بهم دست داد و باعث شد یه چند دقیقه ای به بهونه قرمز نشدن پوست بهش ادامه بدم یاد دوران کودکی . اون زمونا که خونه ها هنوز مثل قوطی کبریت نبود حیاطی بود فضای سبزی  یه حوض پر اب وسط حیاط که جای بازی بچه ها بود با اون فواره های بلندش. اونقدر دور تا دور این حیاط میدویدیم که صورتمون از حرارت سرخ میشد اونموقع بود که تا بقیه بهت برسن با کف دست اب زلال حوض رو به صورتمون میزدیم. ای کیفی میداد. یادم میاد واسه اینکه موهام تو صورتم نیاد و خیس نشه خواهرم موهامو از پشت تو دستش میگرفت و منم هی آب شلپ وشلپ به صورتم میزدم خیلی لذتبخش بود.