
مثل اینکه سال اسب برعکس نامش خیلی بیتحرکه... هی سعی میکنم چیزی بنویسم ولی وقتی مرگ دوستی یا نزدیکانت از ذهنت بیرون نمیره دستت هم به نوشتن نمیره . نمیدونم شاید من زیادی به مسئله فکر میکنم وحساس شدم. بهرحال سال رو با کسلی شروع کردم اصلا اونطوری که دوست داشتم شروع نشد.حتی عکس هم نگرفتم . منی که لحظات شروع سال رو با ثبت در دوربین ماندگار میکردم واسه همه تعجب آور بود که چرا اینقدر خسته و بی انگیزه شدم.
چند تا عکس واستون میذارم که پست بعدی...
این عکس روز 13 بدره.. سبزه ام رو هم نتونستم تو آب روان بندازم یعنی هرچی این ور اون ور رو نگاه کردم دیدم جوابی واسه این کارم به معترضین ندارم حالا چه جوری باید حالی کنم که این رسم ماست..

این عکس اوسترنه...
میز تکمیل شده رو عکس نگرفتم..




+ نوشته شده در Sun 27 Apr 2014 ساعت 18 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد