یکی از خوبیای این ماه اینه که همزمان با عید نوروز اینجا جشن اوسترن هست همه جا تخم مرغ رنگی شکلاتهای تخم مرغی و گل سنبل و نرگس و بنفشه به وفور پیدا میشه. مخصوصا امسال که هوا خیلی خوبه. منم به زور تونستم این ماه دو هفته مرخصی بگیرم . واقعیتش این تنبلی همه گیر سراغ منم اومد . منی که درتموم عمرم از مدرسه و دانشگاه و کار گرفته چه تو مملکت خودمون چه اینجا با اجنبی ها همیشه تا جایی که میتونستم سروقت اماده به کار بودم بلاخره اینهفته وقتی دیدم هرروز صبح واسه یه کار ساعتی مجبورم از خواب بیدار بشم و این تن سنگین رو با وعده و وعید به بیرون از خونه بکشونمش . باخودم گفتم تا حالا چه تاجی به سرم زدن که از این به بعد بخوان ازم بگیرن . رفتم دکتر واسه ازمایش و کنترل که دیدم دکتر سونو واسم نوشت و بعدش هم استراحت پزشکی.. ای مزه داد یه روز اول رو تحت تاثیر حرف دکتر واقعا مریض بودم و فقط خوابیدم از روز بعدش با اینکه از خونه بیرون نیومدم ولی به کلی کارام رسیدم... حالا یه هفته دیگه مونده که برم به پیشواز بهار...حال و حوصله شیرینی پزی ندارم وگرنه میدونم بوی خوش شیرینی و وانیل چه لذتی داره ولی سعی میکنم حداقل یه نوعش رو آماده کنم ولی آجیل رو میخوام امسال خودم مثل اون قدیما که بوی بادوم سوخته و ادویه تو خونه می پیچید اماده کنم. واسه دوستام هم میخوام از الان کادوهاشون رو خیلی کوچولو ولی خوشگل کادوپیچی کنم.
در سینه، سروده های گندم ، سبز ست
شادا زپس ِ زرد ترین ، حادثه ها
شعر ِمن وُ ماجرای گندم ، سبز ست
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد