کاش بین دوستان یه دکتر بود که واسم توضیحی در مورد مراحل الزایمر میداد نمیدونم من دچار الزایمر شدم یا همسری... باور کنید بعضی وقتا یه گپ ساده در مورد مسائل اجتماعی که اکثرا هم درمورد ایران و روابط هست باعث میشه یه بحث بی نتیجه متمایل به جدل تبدیل بشه. گاهی واقعا به خودم هم شک میکنم که نکنه اون راست میگه و این تصورات منه ولی وقتی بیشتر فکر میکنم کلی حرصم میگیره که داره منو به یه آدم شکاک تبدیل میکنه.

 

یه دیالوگ روزانه حین خوردن چای وعصرانه

     راستی شنیدی داره موافقت میشه ادارات تعطیلی دو روزه داشته باشن؟

      مگه قبلا تعطیل نبوده . یادت رفته من که کارمند بودم همیشه پنج شنبه ها تعطیل بودم.

     نه فقط یه روز تعطیلی بود جمعه ها.

      ای بایا مگه من روزای 5شنبه نمیومدم تو دفترت کارت میکردم اگه تعطیل نبودم چه جوری میومدم؟ 

    نه اداره تو دولتی نبود فرق میکرد.

    ای بابا یادت رفته اداره ما دولتی بود بعدا خصوصی شد ولی ساعات کارش و روشش همون قبلی بود

   نه من خودم یه روز کارمند بودم 5 شنبه ها کارمیکردم

   ای بابا اون که عهد دقیانوس بود من همون سالهای قبل از اومدن رو منطورمه ما کلی کارمند تو فامیل و دوستان  داشتیم که همشون 5شنبه ها تعطیل بودن

  یعنی من مال عهد دقیانوسم ؟ همین داداشم که الان کارمنده داشت میگفت خیلی خوب میشه که دو روز تو خونه بمونی...

 خوب شاید اون اضافه کاری میکنه منم هر وقت میخواستم میتونستم 5شنبه ها سرکار برم . یادت رفته روزای قبل عید که باید حقوقا رو زودتر به حساب بریزم و کلی کار داشتم اضافه کاری 5شنبه میکردم

 اداره شما خاص بود

دارم کم کم کلافه میشم و میشه. صحبت معمولی داره به بحث تبدیل میشه و اینگونه مواقع من دیگه هیچی نمیگم.

  دیدی کم اوردی همیشه وقتی میفهمی که اشتباه میکنی صحبت رو عوض میکنی 

  آخه من چی بگم تو تو این مدت همه چی یادت رفته مثلا همین چند وقت پیش داشتیم درمورد حقوقا حرف میزدیم تو باور نمیکردی که آخرین حقوقای من چقدر بوده من چی دارم بگم...

 میرم به آشپزخونه به بهونه بردن ظرفها.. داره با دختری درمورد فراموشی من میگه...

  یه ساعت بعد میرم تو اینترنت سرچ میکنم

بر اساس این تبصره ادارات دولتی روزهای پنج شنبه در تهران تعطیل بود اما این ادارات در استانها و شهرستانها پنج شنبه ها باز است و این تبصره دست دولت را برای تعطیل کردن روز پنج شنبه در استانها و شهرستانها بسته بود و فقط دست دولت برای تعطیل کردن در تهران باز بود که این کار هم در تهران انجام می شد. 

 

+ نوشته شده در  Sat 29 Nov 2014ساعت 21  توسط فیونا  |  4 نظر

 
باز هم شهر داره رنگ عید به خودش میگیره همه جا چراغونی شده انگار همین دیروز بود که بساط درخت کریسمس رو جمع کردیم. باز یه سال گذشت....

 

+ نوشته شده در  Mon 24 Nov 2014ساعت 19  توسط فیونا  |  نظر بدهید

 
حین کار داشتم با خانمی که یکی دوماهیه همکارمون شده حرف میزدم ازم آدرس دقیق یه فروشگاه رو واسه خریدن کمد لباس میخواست بهش گفتم اگه یه ماه صبر کنی میتونی با قیمت ارزونتری خرید کنی که برام تعریف کرد نمیشه واسه اینکه مادرش که کمد لباس بهش قرض داده بود حالا ازش پس گرفته و تموم لباساش رو زمین پخش و پلاست... این دختر خانم که مجرده تنها زندگی میکنه بیست ویکی دوسالش بیشتر نیست... چیزی که باعث تعجبم شد رفتار مادرش بود. اونقدر برام عجیب بود که مادری اولا دخترش رو مجبور کنه که به تنهایی خرج خودش رو دربیاره و درضمن کمک کوچیکی هم که بهش کرده ازش پس بگیره. درمقایسه با رفتار خودمون با بچه هامون که تا وقتی ازدواج نکردن هنوز فکر میکنیم باید حمایتشون کنیم . مثلا پسری که سی سالشه و هنوز هم کنترلش میکنیم که نکنه بلایی سرش بیاد یا دختری که قصد ازدواج نداره و خودمون رو موظف به پرداخت شهریه دانشگاه و لباس و کتاب و غیره میدونیم. چه مقایسه ای بود برام ... وقتی براش تعریف کردم که تو کشور ما پدرو مادر همیشه خودشون رو موظف میدونن یه نگاه ناباورانه ای بهم کرد که فکر کردم شاید در مخیله اش نمیگنجه این رفتارمون....

 

براستی کدوم رفتار درسته ؟ گاهی به خودم میگم بیخود نیست اینا اینقدر سرد و بی عاطفه هستند.. وقتی تو خونه این رفتار با آدم میشه خوب تو جامعه هم مسلما شدیدتر اعمال میشه...