باز هم یه سال دیگه رو پشت سر گذاشتیم . بااینکه من از عید نوروز و مراسمش خوشم میادولی امسال حس وحال شرکت در مراسم جمعی رو نداشتم. یعنی بیشتر بخاطر همون دنگ و فنگ آماده کردن واسه مراسم بود که منصرفم میکرد وگرنه امسال کنسرت ابی هم بود خیلی دوست داشتم برم. ولی ما ایرانیها اونقدر تو بعضی چیزا افراط میکنم که زیبایی و حس خوب خود جشن از بین میره خدا کنه این مرحله گذر از مصرفی بودن هر چه زودتر تموم بشه و ماها به خودمون بیایم و راحت زندگی کنیم و به خود لحظه فکر کنیم نه نظر دیگران در باره لحظه های زندگیمون. فکر نکنید که خوب تو کار خودتو بکن. نمیشه از تک و منحصر بودن واهمه دارم . دوست دارم که به چشم نیام. وقتی که میرم تو دیسکو یا جشنهای ایرانی که اغلب به مراسم بالماسکه بیشتر شبیهه احساس غریب بودن میکنم. فقط یه مراسمی هست که یه حزب آلمانی برای نوروز میگیره که از کشورهای مختلف میان اون رو دوست دارم که هرکسی به دل خودش لباس میپوشه . از کت وشلوار و لباس شب گرفته تا لباس محلی کردی و شلیته توش پیدا میشه یعنی درهم درهم . احساس ''خوش آمد'' بودن میکنی. البته این مراسم رو سعی میکنم با کسانی که بالای 40 سال هستن برم که دید اونا با جوونا فرق میکنه. مخصوصا با کسانی که بعد از انقلاب بدنیا اومدن . برام خیلی عجیبه که این نظام اسلامی حتی نتونست با اینهمه آموزش و تهدید حتی جوونهایی مثل سالهای قبل از روولسیون رو تحویل جامعه بده. من چند تا دوست از این دهه سنی دارم سعی میکنم حسشون کنم ولی گاها خیلی از دستشون کلافه میشم. هیچ اصولی ندارن. قضاوتهاشون نحوه نگرششون به طرز زندگی برام مثل یه کمدی میمونه.یا از اون ور بام میافتن یا از این ور.... اگه فرصتی پیش بیاد خاطرات نحوه زندگی این نوع هموطنانم رو واستون تعریف میکنم.
بهم گفتن امسال سال نو با روز شنبه شروع میشه و خوش یمن هست و به فال نیک باید گرفت. ما که همیشه سعی میکنیم فالمون نیک باشه تا چه پیش آید.
+ نوشته شده در Sun 29 Mar 2015 ساعت 18 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد