مثل اینکه هنوز هستند دوستانی  که باوجود به روز نشدن وبلاگ بهم سرمیزنن . خوب این خودش یه امیده که میتونم برگردم و دوباره بنویسم.

حالا چرا اینهمه غیبت؟ دلیلش یکیش افسردگی بعد از مرگ دو عزیز بود که چون کنارشون نبودم هنوز هم مثل یه خواب بد تو ذهنمه و منتظرم از خواب بیدار بشم. دومش زیاد شدن کارم بودکه شاید از جنبه مثبت بهش نگاه کنم مثل یه قرص فلوکستین عمل میکنه یعنی تا وقتی درگیر کار هستم روحیه ام خوبه ولی به محض اینکه راحت تو خونه میشینم و آرامش دارم افسردگی مثل یه داروی مخدر سریع عمل میکنه رنگ دنیا عوض میشه و وامصیبتا.... و نتیجه این میشه که وقتی از سرکار میام همینقدر وقت کنم که سروسامونی به آشپزخونه بدم و یه غذایی هم محض زنده موندن اهل و عیال درست کنم دیگه 24 ساعت وقت روز کم میاد و بخودم میگم کاش روزا بجای 24ساعت 48 ساعته میشد تا به همه کارام برسم ولی با همون خستگی بازم به همه سرمیزدم ولی حال نوشتن نداشتم.. تا سر سال جدید وضعیت همچنان بحرانیه و کار زیاده بعد از اونم از اونجایی رئیسمون میره مرخصی زایمان امیدی به بهتر شدن اوضاع ندارم . یکی دوماه پیش که پیشنهاد ساعت کار بیشتر رو رد کردم الان خوشحالم چون فکر میکنم دیگه باید با سلامتی خداحافظی میکردم همینجوری هم کلی دردسر دارم... ای که چقدر دلم میخواد الان یه مسافرت میرفتم و همه چیز رو فراموش میکردم در اولین فرصت باید اینکار روبکنم.


این دو تا عکس قبل و بعد از اجرای اوامر ملوکانه دختری رو براتوم میذارم که نرین دست خالی برنگردین.. دلمه ای که سر نیم ساعت حاضر بشه از این بهتر نمیشه... بگو خوب....


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic


سر شام که اومدم عکس بگیرم دیدم دختری دلمه سیب ها رو که خیلی دوست داره غارت کرده مجبور شدم خودم دلمه فلفلش رو بخورم....


این پیشوی ما عاشق جعبه خالیه با اینکه چند تا جای خواب داره تا یه جعبه میبینه صاحبش میشه یه ماه پیش یه بسته پستی داشتیم که تو این جعبه بود تا بازش کردیم رفت توش نشست و تا میایم بهش دست بزنیم طوری نگران و ناراحت میشه که دلمون نمیاد دست بهش بزنیم  همینطور تو گوشه اتاق مونده . حالا موندیم با چه حقه ای ازش بگیریم که دچار افسردگی نشه.....


Image and video hosting by TinyPic