گزارش آخر هفته
منم چند تا عکس واستون گرفتم البته نمیشد همه عکسارو بذارم ولی شبا کنار ساحل منظره قشنگی داره شاید خوشتون بیاد.
"




صبح هم که از خواب بلند شدم دیدم حال وحوصله خرید و تدارکات رو ندارم یه نهار مختصری اماده کردم بعد از ظهر بایستی میرفتم واسه تسلیت گفتن به یکی از دوستان . خیلی سریع حلوایی تهیه کردم . تصورم این بود که دوستم تازه از بیمارستان مرخص شده حتما نمیتونه تو این شرایط حلوا بپزه که دیدم ای دل غافل همه چیز رو خودش تمام و کمال تهیه کرده واسه همین حلوای بنده بازاری نداشت.
بقیه اش رو هم که می بینید گذاشتم رو میز که هر وقت از کنارش رد میشیم یکیشو بجای تنقلات بخوریم . اینجا کم پیش میاد کسی حلوا بپزه . فقط من یه بار اون اوایل که اومده بودم اینجا بلد نبودم سمنو درست کنم بجاش حلوا درست کردم که کلی هم خندیدیم. چون روغن و شربتش رو زیاد ریختم که شکل سمنو به خودش بگیره.


توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد