گریه یا خنده

از سرکار که میام, ساعتی رو که باید استراحت کنم ,تا انرژی دوباره کارکردن تو خونه رو کسب کنم ,سری به سایتها میزنم. اول اخبار وطنی رو میخونم زلزله, تصادف وکشتار و آوار وگرونی دیگه شده خبرهمیشگی . کاری که از دستم برنمیاد جز دعاو اندیشه مثبت , که کی کارگر افتد خدا داند. اینجا رو که میخونم بیشتر از اونکه خوشحال بشم ناراحت میشم. کاش میشد وطن واقعی رو به جهانیان نشان داد. نمیدونم میشه آبروی رفته رو دوباره برگرداند ؟
بعد نوشت:
دختره اینجا نشسته
گریه میکنه
زاری میکنه
ازبرای من
پرتقال من
یکیو بزن. یکیو نزن.....

کودکی کحایی ؟ من گم شده ام یا تو مرا گم کرده ای؟
+ نوشته شده در Sun 26 May 2013 ساعت 15 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد