امروز روز من و همه مادرهاست. برای اولین بار با خودم فکر میکنم چه جور مادری هستم تونستم اونچه که آرزوش رو داشتم واسه فرزندم انجام بدم. 

دوست نداشتم دخترم در مرفه ترین شرایط زندگی کنه, درصورتیکه میلیونها بچه دیگه حتی نان شب ندارند. ولی دوست داشتم دخترم هرگز نگه'' ای کاش بدنیا نیومده بودم''. سعی ام رو هم کردم تا چه حد موفق بودم ,نمیدونم ولی میدونم که اون از من عاقل تره , چون محیطش ایجاب میکنه. ازمن محکمتره چون منطقش بر احساسش غالب تره.حتی بعضی وقتا به من هم دلداری میده و پیش اومده که حتی نقش مادر رو واسه من داشته اون موقعی که احساساتم بهم غلبه کرده و مستاصل شدم 

از شرایطش کاملا راضی نیست از اینکه تک فرزنده بوده, ولی مواقعی  بوده که احساس غرور کرده که پدرو مادرش تمام و کمال فقط برای اون هستن .

دلم میخواد بهش بگم که من بهشت رو زیر پای خودم نمی بینم و همه ی عشقی که به پای او میریزم را برای لذت خودم می ریزم وبالاخره حتما میخوام برای او بگویم که این دنیا بدون عشق نمیارزد حتی اگر من بگویم.