فقط عکس
طبق معمول از سرکار که میام وقت استراحت رو با اینترنت میگذرونم. اولش اخبار رو نگاه میکنم. باز خبر بد . فروریختن یه ساختمان سه طبقه در خاوران بعلت گودبرداری همسایه.میرم تو فضای اون خونه داغدار. ازدست دادن دو فرزند. تاکی میخوایم این باری به هرحال کار کنیم؟
اون اوایل که دنبال خونه میگشتم . هرخونه ای که کنار آب بود نمیدونم چرا همش فکر میکردم باید رطوبت خونه رو بگیره و بعدش هم آوار بر سر صاحبخانه . زود میگفتم نه نمیخوام. هنوز هم که هنوزه نمیتونم باور کنم که اینا پایه محکمی دارن. این عکسو نگاه کنین . شما هم همین احساس رو دارید؟ شاید الان این ساختمون 100 سال قدمت داشته باشه و همچنان استوار.

بگذریم. نمیخوام اوقاتتون تلخ بشه. امروز زیتون خریدم اونم از نوع فلفلی اش. وای چه تند بود و خوشمزه. مشتری دائمیش شدم.

از این جاگلدونی هم خوشم اومده ولی هنوز نخریدم. اول باید گلدون مناسبش رو بگیرم بعد.


+ نوشته شده در Thu 14 Mar 2013 ساعت 18 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد