
این روزا صبحها هوا مه گرفته هست. مه درمیون درختها در حین زیبایی کمی اسرارآمیز و دلگیره. ولی شیرینی روزهای اول سال و گرمای شومینه ها و آباژورهای پشت بنجره نشون از شادی و سرزندگیه. گفتم آباژور یادم اومد روزای اولی که اینجا اومده بودم چیزی که جلب توجهم رو میکرد همین چراعها یا شمع های زیبای پشت پنجره هابود بعضی از این چراعها که پشت پنجره ما بین پرده و شیشه پنجره ها بود برام جالب بود واسه اینکه زیبایش رو صاحبخانه نمیدید بلکه رهگذرها میدیدند. این به نظر من تقسیم زیباییهاست. یا بالکنهای پراز گل . راستی چرا ما عادت به این کار نداریم فقط زیبایی رو واسه خودمون میخواهیم. من وقتی از خیابونهای باریک اینجا که یه کم شبیه خانه های شمال ایران هست رد میشم تمام حواسم به تزیینات محوطه بیرونی خونه هاست.
+ نوشته شده در Sat 29 Dec 2012 ساعت 20 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد