حال هوای شهر این روزها
بوی عید میاد . همه جا چراغونی شده شبا شهر یه حال وهوای دیگه ای داره. هرشب که از کار برمیگردم باخودم میگم دوربینم رو بیارم که عکس بندازم . بعضی از کادوها خریداری شده تولد دوستم جمعه است هنوز هیچی نگرفتم. فردا شب با همکاران برنامه داریم یه چیزی بنوشیم و جشن بگیریم. شاید برم. البته اگه خسته نباشم وحالش رو داشته باشم. امروز یه ریسک کردم شاید بتونم کارم رو سبکتر بکنم. اگه خدا بخواد برنامه 5 ماهه اول سال بعده. بهرحال درعین حالی که کارها زیاده ولی شادی زیر پوست آدم یه جورایی قلقلک میده.



+ نوشته شده در Sun 2 Dec 2012 ساعت 11 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد