این روزا به بیشتر وبلاگها که سرمیزنی همه از مشکلات و افسردگی و مشغله روزانه خسته اند. بگذریم اگر در این میون زلزله وسیل و تصادف و غیره هم باشه که وا مصیبتا!!!! یکی از دوستان هست که از زمان زلزله آذربایجان دیگه ازش خبری نیست . هزار فکر بسرت میزنه که چی شده؟ میخواسته وب رو ببنده این بهونه ای شده یا خدای ناکرده اتفاقی افتاده که یارای خبر دادنش رو هم نداره. دوستیهای وبلاگی این بدی رو داره که راه تماس و خبر فقط یکی هست و دیگر هیچ!!!
بگذریم قرار بوده اگه خوشبختانه مشکل جدیی نداریم از همین لحظات پر مشغله لذت ببریم و بهش بخندیم.

مثلا این کوچولو با این عکس انداختنش جذاب نیست؟

یا این یکی !! شادی با وجود عدم امکانات.

یاوقتی دونفره نشسته اید و حرفهاتون هم تکراری شده . یه تغییر کوچولو میتونه محیط را عوض کنه!!

+ نوشته شده در Thu 22 Nov 2012 ساعت 14 توسط فیونا
|
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد