پاییز
یه تابستون دیگه رو هم پشت سر گذاشتیم. روزای آخر تابستون منو به عجله میندازه که از روزای آخر گرما کمال استفاده رو بکنم. هر چند که یه ده روزیه که بدون ژاکت دیگه نمیشه بیرون رفت یعنی پاییز عملا شروع شده. فصل پاییز جشن مفصلی در شهر برگزار میشه. من عاشق فصل پاییزم. مخصوصا روز اول مهر. در این فصل بدنیا اومدم بیشترین تصمیمات زندگیم رو دراین فصل به عمل درآوردم. ازدواج و تغییر شغلهام بیشتر تو این فصل بوده. همه تو بهار عاشق میشن من تو پاییز. 4 سال پیش همین روز من تو قطار داشتم موزیک گوش میدادم و به راهی که درش پا گذاشته بودم فکر میکردم . مضطرب بودم که تصمیمم درسته یانه؟ یه کار جدید با آدمهای متفاوت با فرهنگم . داشتم میرفتم که یه دوره دو هفته ای رو برای کار در شهر کلن بگذرونم. چه زود گذشت . هنوزم وقتی اون آهنگها که بیشترش از احسان خواجه امیری بود گوش میدم یاد اون روزای تردید میافتم. هیچ چیزی مثل آهنگ منو به زمان مشخصی برنمیگردونه. تاثیر موزیک در زندگی من همیشه خیلی پررنگه. هرکسی یکی از احساس پنجگانه اش غالبه. برای من شنیدن هست. بعضی وقتا چشمامو که میبندم ویه آهنگی که تو دوران نوجوانی دوستش داشتم رو میشنوم همون احساس جوانی و بیخیالی بسراغم میاد.
توی این شهر غریب، گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد